ستيزنده بود در كين اعدا * گريزنده نباشد روز هيجا
صفاتش در ازل گرديده مشروح * به دست وى شود اين قلعه مفتوح
جميع شجاعان عرب و تمامى مبارزان بطحا و يثرب از راه طلب آرزوى اين امارت و خواهش اين ايالت كردند و جمعى از مهاجر سيّما قريش و گروهى از انصار به تخصيص بزرگان جنگانديش كه با على - عليه السلام - علم حسد مىافراشتند و غبار ملال بر آينهء خاطر خود از حيدر كرار مىگذاشتند ، گفتند كه مراد پيغمبر ، على نخواهد بود به سبب آنكه ، بيت :
رمد عين على را كرده عاجز * به اين دولت نخواهد گشت فايز
نقل است كه شاه ولايت را - عليه السلام - در آن وقت درد چشمى بود و در كنج خيمهء تاريك نشسته و چشم از عالم فرو بسته و طاقت قيام از قعود نداشت و قدم از قدم فراتر نمىگذاشت اما سخن پيغمبر و حكايت ياران ديگر به سمع حيدر صفدر رسيد ، آب در ديدهء رمد ديده بگردانيد و روى نياز به قيّوم كارساز كرده گفت : اللّهم لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت ، خداوندا چيزى را كه تو دهى هيچكس منع آن نتواند كرد و چيزى را كه حضرت تو منع كند هيچكس تغيير آن نتواند داد . از روى لطف عزيز گردانى و از راه قهر به ذلت و خوارى رسانى . بيت :
عزيزى و خوارى تو بخشى و بس * عزيز تو خوارى نبيند ز كس
نشد خوار او نزد مردم عزيز * عزيزش نشد در جهان خوار نيز
اين مناجات به حضرت قاضى الحاجات كرد و خاموش گرديد . اما راوى گويد كه چون روز روشن شد و خورشيد رخشان و خسرو سيارگان ، علم نورانى از گوشهء ميدان مشرق برافراخت و شهريار حبش ، سپهر ماه منقش در درياى نيل مغرب انداخت ، صحابه به صباح آن روز همه به زيور صلاح آراسته به خدمت خير الأنام آمدند و چون سپاه كواكب برگرد ماه در حوالى آن شاه بارگاه لى مع اللّه حلقه زدند سعد و قاص مىگويد كه من و عمر هر دو در برابر رسول خدا آمديم و به زانوى ادب برآمديم و باز