تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
زبان ملامت دراز كردند و هر كس به نوعى رجزى آغاز كردند ، مضمون آنكه ، بيت :
تسلط چون ميسر شد عدو را * گريزد هر كه عقلى باشد او را
نبايد بىضرورت گشت فانى * دوباره كس نيابد زندگانى
به لب حرف فسون و در درون مكر * نكرده فتح بازآمد ابا بكر
روز ديگر عمر به جهت تسلى خاطر مبارك پيغمبر علم برداشت و نظر بر فتح خيبر گماشت . آن سرور ، بيت :
عمر را گفت چابك باش در كار * به جنگ آماده شو نى همچو آن يار

پس عمر به رخصت پيغمبر روان شد به جانب خيبر ، به يك بار اهل اسلام تيغها از نيام كشيدند و داد مردى و شيوهء مردانگى بدادند و فغان و فرياد به گنبد افلاك رسانيدند . در اين محل مرحب از قلعه بيرون آمد و حمله بر مسلمانان برد و تنى چند مقتول شدند و جمع بسيار زخم كارى خوردند . عمر را مجال مقاومت و ثبات استقامت نمانده روى به هزيمت آورد و اهل اسلام قتال مىنمودند و با مشركان جنگ و جدال به ظهور مىرسانيدند به يك بار واقف شدند كه عمر فرار نموده و علم اسلام نگونسار گرديده ، مسلمان نيز روى به گريز آوردند و عمر را نيز به بددلى منسوب كردند . چون آن حضرت از حال لشكر و منهزم شدن عمر واقف گرديد و از هر جانب ياران را شرمنده و سرها در پيش افكنده ديد برآشفت و در آن آشفتگى گفت : ياران سستى كردند و دشمنان بر دوستان مسلط گرديدند « 1 » اما من فردا رايت نصرت خود را كه به توقيع منيع

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّه وَ الْفَتْح

« 2 » موشّح است و به تنصيص رفيع :

وَ يَنْصُرَك اللَّه نَصْراً عَزِيزاً

« 3 » مرشح است به مردى ارزانى دارم كه او خدا رسول را دوست دارد و نيز خدا و رسول او را دوست دارند . بيت :

هامش
( 1 ) - الف : « و دشمنان مرا بر دوستان مسلط كردند » .
( 2 ) - نصر 110 / 1 .
( 3 ) - فتح 48 / 3 .