تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

كارزار نموده همديگر را خسته و مجروح مىگردانيدند و چون آفتاب به نصف النهار رسيد و هوا به غايت گرم گرديد دست از جنگ بداشتند و پنجاه كس از مسلمانان را كه مجروح شده بودند برداشته به گوشهاى بردند ، و اصحاب رسول كه گرسنه و تشنه بودند خرماهاى نارسيده خوردند ، همه را تب عارض شد ، شكايت و جفاى تب و تعب به پيش طبيب الهى يعنى حضرت رسالت پناهى آوردند . فرمود : هر كس قدرى آب در مشك كنيد و بگذاريد كه خنك شود و هو اعتدال پيدا كند بر بيماران بريزيد و خدا را به نام هو الشافى بخوانيد . اصحاب بعد از نيم‌شب به فرمودهء رسول الله - صلّى اللّه عليه و آله - عمل نمودند و جمله شفا يافتند . نقل است كه در آن شب آن سرور على - عليه السلام - را طلبيد و به حوالى قلعه به جهت كمين نشاندن روان گردانيد و جمعى را طلبيد و به حراست خود مقرر داشت و به هيچ جهت خود را از مكر خيبريان ايمن نمىداشت . حضرت مرتضى على - عليه السلام - در آن شب يكى را بگرفت و نزد آن سرور فرستاد . رسول - صلوات اللّه عليه و آله - از او پرسيد كه خيبريان در چه مقاماند و انديشهء ايشان كدام ؟ گفت : مرا مكشيد و امام دهيد تا راست بگويم . او را امان دادند . گفت : اهل خيبر را خوف بسيار است و از شما بغايت مىترسند و داعيه دارند كه از اين قلعه فرار نمايند . من فردا با شما در آن قلعه درآيم و از بعضى دفاين ايشان شما را واقف گردانم . پيغمبر فرمود : ان شاء الله . روز ديگر آن سرور به آن قلعه درآمد و گروه كافران به قلعهء محكمتر رفتند . حضرت پيغمبر به محاصرهء آن قلعه امر فرمود اما گرسنگى بسيار در ميان لشكر سيّد ابرار بود . راوى گويد كه روزى گوسفندى چند از آن قلعه بيرون آمده به حوالى حصار به چرا آورده بودند . رسول اللّه فرمود : از ياران ما هيچ‌كس باشد كه ما را از اين گوسفندان طعامى دهد و به اين وسيله يكى از مقربان درگاه الهى شود . مردى بود در آن مجلس به قامت از همه خردتر و به جرأت دوندگى از همه بزرگتر ابو اليسر « 1 » نام داشت ، از خردى به نظر كس در نيامدى ، برخاست و دامن درچيد و به طرف گوسفند دويد . پيغمبر -

هامش
( 1 ) - و نام وى ابو اليسر كعب بن عمرو بود ( سيرت رسول الله ، ص 829 ) .