تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
گمان بردند كه اهل اسلام غارت بر مردم ايشان مىبرند ، عنان بگردانيدند و بر سر اهل و عيال خود رفتند . اهل خيبر از بازگشتن آن جماعت واقف شدند ، منكوب و مخذول گرديدند و از آن جهت از آن سرور بترسيدند . و چون پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به منزل صهباء رسيد راه بگردانيد و از بيراهه متوجه خيبر شد . چون پارهاى راه برفتند در آن بيابان يكى از جاسوسان خيبريان را بگرفتند و تفحص احوال نمودند . گفت : شترى گم كردهام و در اين باديه مىگردم . بانگ بر او زدند و او را به تيغ ترسانيدند . گفت : عهد كنيد كه مرا نكشيد و آزار به من نرسانيد ، راست بگويم و در اين راستى به شما فايده رسانم . او را امان دادند و رها كردند . گفت : سخن راست و حكايت درست آن است كه اهل غطفان به مدد خيبريان رفتهاند و در ميان ايشان اتفاق عظيم شده و در مقام مقاتله و محاربهاند . رسول فرمود كه دروغ مىگويى و خلاف واقع باز مىنمايى . در اين محل عمر خواست كه سرش از تن بردارد . جاسوس ديد كه مهم به مكر و حيله از پيش نمىرود ، امان طلبيد و گفت : خيبريان از شما ترسيدهاند و اهل غطفان از آمدن شما واقف شده گريختند و به جا و مقام خود رفتند و خيبريان مرا فرستادهاند كه مقدار لشكر شما معلوم كنم و از عدد لشكر شما خبر ببرم . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فى الحال كوچ كرده به سرعت هر چه تمامتر بر سر خيبريان راند . نصف از شب گذشته بود كه مسلمانان در نخلستان خيبريان درآمدند و آنجا فرود آمدند . چون صبح برآمد و آفتاب طالع گرديد اهل خيبر هر كس بيل و تبر و آلات زراعت برداشته متوجه نخلستان و مزارع خود شدند . چون به ميان باغات درآمدند و لشكر آن سرور را به آن انبوهى ديدند بغايت بترسيدند و اسباب زراعت را انداخته روى به گريز آوردند و به آه و ناله خود را در قلعه انداختند . بيت :
خروش خلق شد بر چرخ اخضر * بجنبيد از مهابت يوم خيبر
مسلمانان آلات و ادوات زراعت برداشته آورده به نظر حضرت رسالت پناه بگذاشتند . آن حضرت تبسم فرمود و گفت : خربت خيبر انّا اذا بساحة قوم فساء صباح