المنذرين « 1 » چون خبر آمدن آن سرور به اهل خيبر رسيد سلام بن مشكم گفت : اى قوم ! مرا پيشوا و اعلم خود مىدانيد ، سخنى كه مىگويم بشنويد كه در محنت و بلاى عجب افتاديد . بدانيد كه صلاح كار در اين مىبينم كه اتفاق نمائيد و هر كس كه در اين قلعه است بيرون رويد و حرب مغلوبه كنيد اگر غالب آئيد به مراد خود رسيديد و اگر مغلوب شويد بارى نام به مردى برآورده باشيد و به همه حال در جنگ كشته شدن بهتر است از اسير گرديدن و چنين عيب و عار به خود لا حق گردانيدن . آن جماعت سخن او نشنيدند و در قلاع متحصن گرديدند و مسلمانان روز اوّل كه نزديك قلعه رسيدند جنگ آغاز كردند و از هر دو جانب در فتنه و نزاع باز كردند و در آخر روز مردم پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - درختى چند خرما قطع كردند و خيبريان را از اين جهت در دلها محنت و اندوه افكندند . كفار بترسيدند و بجز فرار از آنجا چارهاى نديدند . از اين جهت از آن قلعه سحرگاه گريخته به قلعهاى ديگر كه محكمتر بود پناه بردند و چون صبح صادق بدميد و خورشيد از پس پردهء نيلوفرى ظاهر گرديد ، معلوم بهترين خلقان شد كه گروه خيبريان از بيم جان خود را از آن قلعه بيرون انداخته به قلعهء ديگر متحصن شدهاند . پس رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - عثمان را طلبيد و فرمود : تو اينجا بر سر احمال و اثقال باش و على - عليه السلام - را بخواند و علم خاصهء خود به دست حضرت شاه مردان داد و مقدمهء لشكر گردانيد و حضرت پيغمبر با لشكر خود از عقب روان شد . اما چون على - عليه السلام - به نزديك ايشان رسيد شمشير كشيد و بر ايشان دويد آتش مقاتله و محاربه شعله زدن گرفت و خيبريان در قلعه درآمده سنگ و تير بر يكديگر ريختند . بيت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 250
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٥٠
به جنگ سنگ كردند اوّل آهنگ * ز بالا ژاله وار آمد فرو سنگ
بجنبيد از غريو اين تودهء خاك * ز سنگ افتاد در خيبر چكاچاك
مبارزان كينهگذار حيدر كرار به اتفاق محاربان شير شكار سيد مختار با خيبريان
هامش
( 1 ) - خراب شد خيبر ، و ما چون به ساحت قومى از كفار فرود آمديم واى بر ايشان ( سيرت رسول الله ، ص 822 ) .