مكروه را از روى قهر و استيلا خواهد بر انداخت و مال و منال اهل خيبر و زر و زيور آن جماعت منكر در تصرف لشكر پيغمبر خواهد افتاد ، از اين جهت جهودان در تاب رفتند و منافقان بىحد اضطراب نمودند . بيت :
جهودان كاين عزيمت را شنيدند * منافق وار درد و غم كشيدند
و از بىطاقتى اضطراب نمودند و در خشونت و زشت رويى بر روى مسلمانان گشودند و به هر مسلمانى كه وام داده بودند در اين محل از روى قهر و استيلا و از راه شدّت و جفا طلب دين خود نمودند . اما مسلمانان به واسطهء آنكه از جهاد نمانند و از ننگ جهودان و از طعن منافقان خلاص شوند به هر طرف دويدند و به هر حال كه بود مهمسازى روبهان حيلهساز كردند و سلاح برداشته متوجه خدمت حضرت رسالت شدند . بيت :
ندانستند بىعقلان گمنام * كزين كندى نيابد تيغ اسلام
آن حضرت با يك هزار و چهار صد نفر « 1 » از مدينه بيرون آمده متوجه خيبر شد . [ عبد الله ] ابن ابى منافق نامهاى نوشت و به سرعت تمام به جانب خيبر فرستاد ، مضمون آنكه از خيبر بيرون آئيد و با محمّد حرب نمائيد ، زنهار ! زنهار ! متحصن نشويد كه همه گرفتار خواهيد شد و در ميان محمّديان آلت حرب كمتر است و لشكر شما به يقين زياده و افزونتر است . بيت :
برون آئيد و كار جنگ سازيد * جهان بهر چه بر خود تنگ سازيد
نبايد داشتن خاطر پريشان * شما را لشكر افزون است از ايشان
اما اهل خيبر چون از آمدن آن سرور واقف شدند كنانة ابى الحقيق را به قبيلهء غطفان فرستادند و مدد طلبيدند و نصف خرماى خيبر به ايشان بدادند . آن جماعت به جهت طمع مال متوجه خيبر شدند . در راه نعرهء مبارزان و آواز اسبان به گوش ايشان رسيد .
هامش
( 1 ) - الف و ج : « چهار هزار نفر » .