اما شجاع را خلعت بزرگانه و درم و دينار گرانمايه بداد و او را به جانب مدينه فرستاد و گفت : خدمت مرا به خادمان برسان و مرا يكى از خاك روبان آستانه مىدان . بيت :
بگو از خادمانم چاكرت را * شمارم توتيا خاك درت را
شجاع چون به مدينه رسيد آنچه شنيده و مشاهده نموده بود به آن سرور رسانيد .
رسول - صلّى اللّه عليه و آله - حاجب را از روى مرحمت بنواخت و والى دمشق را از روى قهر و غضب به دعاى بد بر خاك خذلان انداخت و به اندك روزگار كارش تباه گرديد و عالم نورانى بر او شب ظلمانى گشت و دولتش روى به زوال آورد و به صد خوارى و زارى جان به مالك دوزخ سپرد . بيت :
به اندك روزگارى مرد ملعون * به صد حسرت ز عالم رفت بيرون
ذكر رسول ششم سليط بن عمرو و سپردن نامه و فرستادن او را به هوذة بن على حاكم يمامه
اما سليط بن عمرو نامهء نامى و صحيفهء گرامى حضرت خير الانامى را به مالك ملك يمامة هوذة بن على رسانيد و بر مضمون نامه او را مطلع گردانيد . فى الحال جواب نامه نوشت ، مضمون آنكه عرب را از من ترس بسيار است و مرا بر ايشان استيلاى بىشمار ، اگر بعضى بلاد يمن را به من گذارى و مرا به ملك و مال مطيع خود گردانى هرآينه ترا اى محمّد پيروى كنم و ايمان آورده فرمانبردارى نمايم . بيت :
مطيعت گردم از من يا بى امداد * دلت از بند غم گردانم آزاد
چون قاصد رسيد و خبر هوذه به پيغمبر رسانيد رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود :
اگر غورهء خرمايى از من طلب كند ، ندهم و زود باشد كه خداى تعالى به جهت اظهار دين و ترويج احكام سيد المرسلين او را هلاك كند . و چون آن سرور از غزوهء فتح مكه به مدينه مراجعت نمود خبر به پيغمبر آوردند كه هوذه به صد محنت و هزار بليه جان به مالك دوزخ سپرد و به خوارى و زارى به جوار جهنم پيوست .