تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
نگونسار گردد . و آن حضرت در ميان كنيزان يكى را كه ماريه نام بود به ايمان دلالت فرمود ، قبول نمود و آن حضرت در وى به ملكيت تصرف نمود و از پيغمبر حامله گرديد و ابراهيم از وى متولد گشت .

گفتار در ذكر رسول پنجم شجاع بن وهب و به جانب دمشق رفتن و نامهء پيغمبر به والى آنجا رسانيدن

حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - شجاع بن وهب را به جانب دمشق فرستاد و او نامهء نامى آن حضرت را به والى آن ناحيه رسانيد . و او پادشاهى بود بغايت عظيم . چون فرستادهء پيغمبر به آن ناحيه رسيد و لواى سلطنت او را به فلك معالى رسيده ديد بغايت حيران گرديد و به هيچوجه ميسر نشد كه نامهء آن حضرت را به وى رساند و تبليغ رسالت رسول نمايد . او را حاجبى بود نصرانى و از مقربان درگاه سلطانى ، كتابت آن سرور را مطالعه فرمود و احوال آن سرور را به تمامى تفحص نمود . بعد از آن به گريه درآمد و گفت : و اللّه كه من انجيل خواندهام و آنچه تو گفتى جمله صفات محمّدى است و نعوت احمدى است كه دانستهام . بيت :
بود پيغمبر موعود با لله * نهانى شد مسلمان قصه كوتاه
و شجاع را مهمانى پسنديده كرد و روز ديگر او را به مجلس حارث آورد و نامهء آن حضرت را به وى داد . چون مكتوب آن سرور را مطالعه فرمود برآشفت و آن مكتوب را بينداخت و گفت : عرب را چه حد باشد كه مرا تابع خود گرداند و چون تواند بود كه از روى قهر و استيلا ملك مرا ضايع كند ؟ و فرمود كه اسبان را نعل بندند و لشكر مرا واقف گردانند كه خاك مدينه را در توبره كرده به اطراف عالم فرستم و دودمان دولت ايشان را به باد هلاك بردهم . و نامه نوشت به هرقل مضمون آنكه داعيهء مدينه كردهام و همت بر خرابى آن كشور نمودهام . قيصر جواب نامه نوشت ، مضمون آنكه ، بيت :
در اين كارت سعادت يك جهت نيست * به آن سو رفتن تو مصلحت نيست