تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
اين سخن مىگفتند اما از مهابت آن سرور هر دو را لرزه بر اندام افتاده بود و گوشت شانهء ايشان مىلرزيد و دلها در بدن به غايت مىطپيد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه حالا برخيزيد و به منزل خود برويد و فردا به حضور آئيد تا جواب شما بدهم . ايشان از مجلس رسول خدا بيرون آمدند و با يكديگر مىگفتند : اگر لحظهاى ديگر بيرون نمىآمديم از بيم اين مرد جان مىداديم البته مهم اين مرد از پيش خدا است و كار او به تأييد ملك اعلى است . بيت :
به اندك فرصتى گيرد جهان را * مطيع خود كند اهل زمان را
روز ديگر پيش آن سرور آمدند اما مجال نشستن و قوت تكلم نداشتند و به رسم خادمان بر پاى ايستادند . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كاتب طلبيد و كتابت نوشت ، مضمون آن كه دوش شب سه شنبه دهم شهر جمادى الاول شيرويه پدر خود كسرى را به قتل رسانيد . بيت :
رهاند از ظلم او ملك عجم را * نهايت اين بود اهل ستم را
و زود باشد كه دين من در ملك او ظاهر شود و اگر تو مسلمان شوى بلاد فارس را به تو ارزانى دارم . و مكتوب را به آن دو مرد داده و ايشان را رخصت مراجعت داده به جانب باذان آمدند و از تمامى حالات مجلس آن سرور خبر دادند . باذان بعد از خواندن كتابت پيغمبر آخر الزمان حيرت نمود و به حاضران مجلس خود فرمود كه اگر اين سخن راست باشد بىشبهه او پيغمبر بر حق است و من به وى ايمان خواهم آوردن و متابعت و فرمانبردارى او خواهم نمودن . بعد از چند روز يكى از ملازمان شيرويه رسيد و نشان او را به باذان رسانيد مضمون آن كه كسرى را در فلان تاريخ كشتهام و امارت آن ديار را به تو ارزانى داشتهام و آن را كه كسرى نوشته بود در گرفتن محمّد عربى ، موقوف دار و تا امر من نشود دست از او كشيده دار . باذان بعد از اطلاع بر حقيقت حال ايمان آورد و با فرزندان و ملازمان همه به شرف اسلام مشرف شدند و باذان كيفيت اسلام خود و باقى فارسيان را با تحف و هداياى بسيار به سمع سيد اخيار رسانيد و متابعت و فرمانبردارى