تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

و دولت قديم دهند و بر اين بلاد غالب شوند و به زودى بلاد عرب و عجم و اطراف ممالك ترك و ديلم را مسخر سازند و آن جماعت را ختنه كنند . هرقل از استماع سخن اخترشناسان برآشفت و از روى تعرض و آشفتگى گفت : عالم را از دشمن خالى دارم و اگر مدعى ملك به ظهور رسد دودمان دولتش را زير و زبر سازم و رو ترش كرده حرفهاى ناخوش بر زبان راند و زبان تعرض به هر كس دراز كرد . در اين اثنا حاكم بصرى دحيهء كلبى را پيش هرقل آورد و كتابت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به او دادند ، عنوان نامه را ديد عربى بود ، ترجمان طلبيد . در آن ايام ابو سفيان با جمعى قريش به رسم تجارت به آنجا رفته بودند چون به زيارت بيت المقدس حاضر شدند هرقل ايشان را به مجلس خود طلبيده سر ايشان را از روى عزت و شرف به گردون معلا رسانيد و خطاب كرده گفت : كداميك از شما به اين محمّد كه كتابت به من فرستاده اقرب است از روى نسبت ؟ ابو سفيان گفت : قرب من بيشتر است از ديگران . هرقل پرسيد : محمّد در ميان شما چگونه است ؟ ابو سفيان گفت : اين مرد به شرف نسب موصوف است و در قبايل عرب به عزت و ادب معروف . هرقل پرسيد كه از قوم او كسى دعوى نبوت كرده است يا نى ؟ ابو سفيان گويد : گفتم : نى . پرسيد : از پدران او هيچ‌كس ملك بوده سلطنت و شهريارى داشته ؟ گفت : پدران ايشان سيّد قوم بودهاند اما ملك نبودهاند و شهريارى نداشتهاند . پرسيد كه هيچ‌كس از او بر مىگردد ؟ ابو سفيان گفت : كسى از او بر نمىگردد اگر او را پاره پاره كنند يا از شهر و ولايت آواره سازند « 1 » . پرسيد كه كذاب و مكار است يا نى ؟ گفت : نى ! كسى از او كذب عمدا يا سهوا نشنيده . و انواع اين گونه سؤالات از جزئى و كلى حالات آن سرور پرسيد و جواب از روى راستى گفت ، ابو سفيان بعد از آن ديد كه هرقل داعيهء اسلام دارد و دين محمّد را مىخواهد قبول نمايد فى الحال قصد فساد كرد و از روى عناد و افساد گفت : اى پادشاه پادشاهان و اى ملك الملوك دوران ! محمّد مىگويد كه در يك شب از مكه به بيت المقدس آمدم و بر استرى سوار بودم . چون اين سخن بگفت بعضى از حاضران مجلس

هامش
( 1 ) - « يا از . . . سازند » را ب و ج ندارد .