تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
اوّل به نجاشى ملك حبشه ، دوّم به هرقل پادشاه روم ، سيوم به كسرى شهريار مداين ، چهارم به مقوقس حاكم اسكندريه ، پنجم به حارث والى دمشق ، ششم به هوذه پيشواى يمامه . و در بالاى نامه نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، و بعد از آن نوشت : من محمّد رسول اللّه الى فلان و نام آن پادشاه را نوشت و بعد از آن به وحدانيت خدا و به رسالت خود دعوت كرد مشتمل بر وعظ و نصيحت ، و در آخر ذى الحجهء سال ششم آن سرور آن شش نامه را به مردم معتبر دانا [ و ] عالم به احكام الهى و به شرايع حضرت رسالت پناهى سپرد . آن مردم نامه را گرفتند و از مدينه بيرون آمده متوجه سلاطين مكتوب اليهم شدند . اوّل رسول عمرو بن اميهء ضمرى نامهء حضرت رسالت پناهى را به جانب حبشه نزد نجاشى برد و آن پادشاه ارجمند و آن شهريار سعادتمند ، احترام نامهء رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نمود و از تخت سلطنت و شهريارى فرود آمد و به تعظيم تمام آن نامه را گرفت و گشود و زبان حالش به اين مقال مترنّم گرديد . بيت :
نامه كز جانان رسد تعويذ جان مىخوانمش * و ز همه غمهاى دل خط امان مىخوانمش
چون چشم نجاشى بر نام محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - افتاد بوسه داد و بر سر و چشمان خود نهاد و بعد از آن به دست خواننده داد و همچنان بر پاى ايستاده بود تا نامه را خواندند . بيت :
چنين فرمود شاهنشاه دانا * كه شد بازوى دين حق توانا
شد اين معنى به پيش من محقق * كه او پيغمبر است از جانب حق
خوش آن مقبل كه تابع گردد او را * كند نظاره آن روى نكو را
غرض كه نجاشى بىتحاشى ايمان آورد به وحدانيت خدا و به رسالت حضرت محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - اعتراف كرد و يكى از ملازمان خود را طلبيد از اهل انشاء و جواب نامه نوشت مضمون آنكه همچنان كه به نبوت تو اعتراف نمودم به خلافت پسر عم تو معترف گرديدم و بيعت نمودم و اهل مجلس را گواه گرفتم و اين
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 237 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى