اطاعت و فرمانبردارى را سرمايهء سعادت دنيا و پيرايهء دولت عقباى خود دانستم و آنچه گفتهام و شنيدهام از تورات خواندهام و در انجيل ديدهام . يا رسول اللّه ! از زمان ملاقات جعفر ابى طالب تا زمان رسيدن فرمان قضا جريان قدر توأمان آن حضرت چشم بر شاهراه انتظار نهاده اين مراد مىطلبيدم ، للّه الحمد و المنّة كه نمردم و به مراد رسيدم .
بيت :
چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى
پس عمرو را نوازش بسيار كرد و به جهت آن سرور و باقى ياران پيغمبر تحف و هداياى لايق فرستاد .
دويم دحيهء كلبى بود ، مكتوب آن سرور گرفته متوجه روم شد و چون به بصراى شام رسيد حاكم بصرى به حمص رفته بود به ضرورت دحيهء كلبى به جانب حمص متوجه شد تا او را واسطهء سازد و نامهء آن سرور را به هرقل رساند . اتفاقا در آن ايام هرقل به جانب بيت المقدس رفته بود به واسطهء آنكه نذر كرده بود كه چون روميان به فارس غالب شوند از شهر روم پاى برهنه به زيارت بيت المقدس رود و غلبه او را شد ، به جهت وفاى نذر در راه عام بساطها انداختند و رياحين ريختند و مشك و گلاب به كار بردند تا بىزحمت قطع طريق نمايند و به نذر خويش وفا نموده به زيارت بيت المقدس رسد . و چون هرقل به آنجا رسيد و به شرف زيارت مشرف گرديده از عهدهء نذر خود بيرون آمد آنجا بر تخت شهريارى متمكن گرديد و به مراد خاطر خود اوقات مىگذرانيد و او را از علم كهانت و نجوم و از تأثيرات افلاك و سير كواكب فى الجمله وقوفى بود روزى بر صفحهء تقويم نظر افكند و از تأثيرات كواكب در آن جدول و از مقابله و مقارنهء مريخ و زحل چنان معلوم او شد كه دولتش روى به زوال آورده و از مرتبهء عزت و شرف به مهلكهء ذلت و و بال رسيده ، مضطرب گرديد و اخترشناسان و منجمان را طلبيد و از تأثيرات سيارات و از نتايج وقوع ، نظرات پرسيد . گفتند : آنچه معلوم ما شد آن است كه در اين چند گاه به موجب ارادهء حضرت إله جماعتى پيدا شوند و تغيير دين