آن حضرت به حاضران فرمود برخيزيد و شتران بكشيد و سر بتراشيد . راوى گويد :
على - عليه السلام - امتثال فرمان نمود و باقى ياران را كه غصه و ملال راه يافته بود اجابت قول رسول - صلّى اللّه عليه و آله - نكردند و هر كدام به گوشهاى به صد محنت و غم گرفتار بودند . پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - خود برخاست و شترى را نحر كرد .
اصحاب كه چنان ديدند فى الحال برخاستند و به كشتن شتران مشغول شدند . روز ديگر جبرئيل - عليه السلام - آمد و سورهء انّا فتحنا آورد . و اين صلح فتح عظيم بود بلكه متضمن فتوحات جسيم . اوّل - فتح مكه ، دوّم - فتح - خيبر ، سيّوم - استيلاى مسلمانان بر كافران ، چهارم - قبول نمودن اسلام مشركان . بيت :
نبى اللّه از اين گرديد دلشاد * دلش از بند محنت گشت آزاد
گفتار در فرستادن آن سرور ايلچيان به جانب سلاطين نامدار و شهرياران عالى مقدار و ايشان را به اسلام خواندن و به وحدانيت خدا و به رسالت خود دعوت نمودن
ارباب سير و اصحاب سخنگستر آوردهاند كه چون حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - از حديبيه مراجعت به مدينه نمود آوازهء آن حضرت به اطراف بلاد عالم رسيده بود . پس مصلحت چنان ديد كه نامهها به سلاطين نويسد و كسان بديشان فرستد و به وحدانيت خدا و به رسالت خود دعوت نمايد . بيت :
كند بر بتپرستان ملت اظهار * لواى كفر را سازد نگونسار
سلمان فارسى گفت : يا رسول اللّه ! عادت ملوك نامدار و سلاطين با شوكت و وقار چنان است كه مكتوب را مهر مىفرمايند و اعتماد و اعتبار به مهر مىنمايند . آن حضرت بفرمود تا انگشترى از نقره ساختند و نقش نگين خاتم فرجامش را « محمّد رسول اللّه » پرداختند و كاتبان طلبيده شش نامه نوشتند و به شش پادشاه روانه كردند « 1 » :
هامش
( 1 ) - اين نامهها به گفتهء يعقوبى دوازده نامه و به تحقيق بعضى از معاصرين بيست و شش نامه بوده است ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 482 ) .