مردم فرستاد . اصحاب از عقب ايشان درآمدند و همچون قضاى آسمانى بر سر ايشان رفتند و همه را دستگير كرده نزد آن سرور آوردند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به آن جماعت لطف نمود و به حسن ملايمت و مدارا ايشان را بازگردانيد ، بعد از آن عمر را طلبيد و گفت : آنچه به تو گويم نزد ابو سفيان برو و بگو . عمر گفت : يا رسول الله ! ايشان را به من تقرب بسيار است و مرا با ايشان عداوت بىشمار . پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - عثمان را به سوى ابو سفيان فرستاد ، و او را با جماعت قريش نسبتى بود . چون عثمان به مكه آمد و ايشان را دريافت و تبليغ رسالت رسول نمود ميان عثمان و ابو سفيان سخن دراز كشيد و مهمات به خشونت انجاميد . عثمان سه روز آنجا توقف نمود . شيطان در ميان لشكر مسلمانان آوازه افكند كه اهل مكه عثمان را كشتند ، بعضى ديگر گفتند كه بند كردهاند . چون اين اخبار به سمع اشرف سيد اخيار رسيد آتش غضبش زبانه كشيد و نايرهء غيرتش مشتعل گرديد . مهاجر و انصار را حاضر گردانيده فرمود كه قريش ، بيت :
جواب قاصدان را دير گويند * سخن با تير و با شمشير گويند
چنان سازم قريش كينه جو را * كه بر خاك رهم مالند رو را
بعد از آن پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - فرمود كه مىخواهم كه امروز با من بيعت كنيد كه ثبات قدم ورزيد و روى از جنگ نگردانيد . اصحاب و احباب از مهاجر و انصار در زير درختى كه آن را شجرهء ثمره مىگفتند با رسول اللّه بيعت كردند به اين دستور كه تا جان در بدن باشد با اعداى دين و دشمنان سيد المرسلين حرب كنند ، و گفتند : تا يك كس از ما زنده باشد از معركهء محاربه روى نگردانيم ، و اين بيعت را بيعت - الرضوان « 1 » نام نهادند . جبرئيل آمد كه يا رسول اللّه ! خدا ترا سلام مىرساند و بعد از سلام مىفرمايد كه من اين بيعت را از مسلمانان پسنديدم و گناهان ايشان را آمرزيدم و آيت با بشارت :
هامش
( 1 ) - اين بيعت را بيعت شجره و بيعت سمره نيز گفتهاند ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 465 ) .