خالد وليد ابو سفيان را از آمدن آن سرور واقف گردانيد و روز ديگر پيغمبر كوچ كرده براند و به موضعى كه خالد وليد بود برسيد ، شتر آن سرور به زانو درآمده نشست و هر چند مقرعه « 1 » بر او زدند اصلا از آنجا برنخاست . مردمان گفتند : يا رسول اللّه ! شتر از رفتار بازماند ، در اين راه چه خورده باشد كه بيمار گشته ؟ رسول فرمود : و اللّه كه آن خدايى كه اصحاب فيل را از مكه رفتن منع كرد اين شتر را نيز منع كرد . بيت :
و آن موضعى بود كه آن را حديبيه مىگفتند ، آنجا منزل ساخت و ياران را فرمود كه اينجا فرود آئيد و خيمهها بر پاى كنيد . مردم در اطراف پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - منزل گرفتند و خيمهها بزدند و چاهى بود آنجا ، ياران آب كشيدند ، ديگر آب نماند ، مردم به جهت بىآبى شكايت كردند ، تيرى از جعبه « 2 » بيرون كرده فرمود كه در آن چاه به فرو بريد و بيرون آريد . به موجب فرمودهء رسول عمل نمودند ، آب از آن چاه به جوشيدن آمد ، اصحاب هر چند آب كشيدند آب كم نشد . بديل بن ورقاء از مكه به رسم