رسالت از پيش قريش به نزد جناب پيغمبر آمد و گفت : قريش مجمع ساختهاند و مىخواهند كه ترا از طواف بيت اللّه منع نمايند و اگر ممنوع نشوى به همه حال با تو مقاتله كنند . آن حضرت فرمود : ما به جهت مقاتله و محاربه نيامدهايم بلكه از براى زيارت عمره روى به طواف خانه كرديم ، اگر مانع نشوند طواف خانهء كعبه كنيم و مراجعت نموده به مدينه رويم و اگر شما را داعيهء قتال و جدال است ما نيز مقاتله و محاربه نمائيم . بديل از مجلس رسول برخاست و نزد ابو سفيان و جماعت قريش آمد و بنشست و آنچه از پيغمبر شنيده بود به تمام تقرير نمود . قريش اضطراب آغاز كردند و زبان به هرزهگويى دراز نمودند . عروة بن مسعود كه يكى از حاضران آن مجلس بود گفت : اى قوم ! صبر كنيد تا من بروم و با محمّد سخن بگويم شايد كه مهم به صلح بگذرد . برخاست و به خدمت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و گفت : اى محمّد ! بر تقديرى كه ترا دست دهد كه قوم خود را هلاك كنى اقدام بر هلاكت قوم خود كرده باشى و اين پسنديدهء بزرگان عالم نيست و اگر حرب كنى و شكست بر تو آيد واى بر تو و ياران تو . اصحاب رسول بانگ بر عروه زدند و گفتند : اى سگ بىادب ! و اى بدتر در كفر و ضلالت از عتبه و ابو لهب ! ترا چه حد باشد كه با رسول خداى بىادبانه سخن گويى . آن حضرت اصحاب را خاموش كرد و باز بر سر سخن رفت اما عروه به غايت بترسيد و به گوشهء چشم از هر طرف آداب مجلس اصحاب رسول مىديد و تعظيم آن سرور از ايشان مىشنيد تا سخن به اتمام رسيد ، برخاست و پيش قريش آمد و گفت : اى قوم ! و اللّه كه من به صحبت ملوك بسيار رسيدم و قيصر و كسرى ديدم و به مجلس نجاشى درآمدم و برآمدم ، هيچ ملكى را اين ترتيب و آداب نيست كه محمّد و اصحاب او را ، شما در كار خود انديشه كنيد و عاقبتانديشى را در باب محمّد پيشه كنيد .
قريش بعد از تأمل بسيار و مشورت با مردم تجربه كار ، دل بر محاربه نهاده در مقام فتنه و نزاع درآمدند و پنجاه كس فرستادند كه لشكر آن حضرت را قياس كنند و از كيفيت و كميت عدو واقف گردند و چون از آمدن آن مردمان ، مسلمانان واقف گرديدند رسول - صلّى اللّه عليه و آله - را واقف گردانيدند . آن حضرت جمعى را از عقب آن
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 232
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٣٢