به راه نهاد . چوپانى ديد به يك چشم كور ، گوسفندان را از گرماى نيمروز به سايه آورده در گوشهاى قرار گرفته و مذمّت پيغمبر مىكرد و نسبت به آن حضرت سخنان دروغ بر زبان مىراند . عمرو صبر كرد تا آن كور باطن در خواب شد ، بر سر او آمد و سرش از تن جدا كرد و روى به راه آورد . چون دو سه فرسنگ برفت ناگاه از مردم قريش دو كس را ديد از تابعان ابو سفيان « 1 » ، پيش آمد و يكى را تيرى بزد و ديگرى بگريخت و عمرو به سلامت به مدينه رسيد . هنرى كه در عيارى كرده اين بود و آنچه سابقا گذشت باقى تهمت قصهخوانان است و الله اعلم بحقيقة الحال .
گفتار در ذكر رفتن آن سرور به زيارت مكه و مانع شدن قريش ، آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - را از طواف كعبه و با ايشان صلح نمودن و به مدينه مراجعت كردن
در ذىقعده سال ششم از هجرت « 2 » به خواب ديد كه به اتفاق اصحاب در حرم كعبه در آمده زيارت بيت اللّه مىنمايند و با مهاجر و انصار حج عمره گزارند . چون روز برآمد و اصحاب جمع شدند پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه من دوش به خواب ديدم كه در بيت اللّه درآمدم و جمعى بسيار همراه من حج مىگزارند . پس اصحاب سيد ابرار صغار و كبار ، بيت :