تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

دارد . عرب بترسيد و از ترس در دست و پاى مردم افتاد و گفت : خون مرا ببخشيد . اسيد او را محكم گرفت . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : راست بگوى كه بجز راستى ترا نجات نيست . [ او ] امان طلبيد و همهء احوال را به عرض رسانيد . پيغمبر او را حبس فرمود . روز ديگر او را به نزد خود طلبيد و فرمود : ترا امان دادم هركجا خواهى برو و از اين بهتر نيز هست كه در قيد باشى . آن مرد پرسيد كه بهتر از قيد چيست كه من چنين گناه كرده باشم و با وجود گرفتارى چنين از شما خلاص شوم . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه بهتر از اين كلمهء شهادت است كه موجب سرخ رويى دنيا و نجات آخرت است . آن شخص فى الحال ايمان آورد و به صدق دل گفت : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، بعد از آن گفت : يا رسول اللّه ! من هرگز از كسى نترسيدهام الّا از تو ترسيدم و چون تو بر انديشهء من مطلع شدى از آن معنى انديشيدم و دانستم كه حافظ و ناصر تو رحمان و رحيم است ، و ابو سفيان ، جليس و نديم شيطان رجيم است . روز ديگر عمرو بن اميهء ضمرى را غيرت اسلام و حميت ايمان بر آن داشت كه نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و گفت : يا رسول اللّه ! من در شب تار مىتواند بود كه در دهن مار درآيم و جان او را به ضرب خنجر از حنجرش بيرون آرم ، به مكه مىروم و اگر فرصت يابم ابو سفيان را از پاى در آرم و از پيش رسول بيرون رفته به اندك روزى به مكه درآمده منتظر فرصت بود اما جاسوسان احوال او آشكارا كردند و ابو سفيان را از آمدن او واقف گردانيدند . عمرو را مجال مقاومت نمانده روى به گريز نهاده به جانب مدينه روان شد . در راه عثمان بن مالك « 1 » كه بزرگترين دشمنان پيغمبر بود پيش آمد ، عمرو او را غنيمت شمرده خنجر كشيد و محكم بر شكم او زد و از پاى درآورد . آن حرامزاده فرياد و فغان برآورد ، مردم شنيدند و از هر طرف به گرد او دويدند و او را مجال سخن نماند ، اما عمرو به واسطهء اشتغال مردم به او فرصت نيكو يافت و خود را به غارى در انداخت . مردم از اطراف و جوانب دويدند و تفحص از يكديگر مىنمودند ، چون آواز پاى مردم ساكن شد خود را به غارى ديگر افكند و چون ساعتى برآمد از آنجا بيرون آمد و روى

هامش
( 1 ) - ابن هشام كشته شدن عثمان بن مالك را در روز بدر نوشته است ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 267 ) .