تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ايشان حاكم گشته به قتل ايشان حكم فرمود باز خون از رگ او روان شد و چون در سكرات موت افتاد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بر بالين او آمد و سر او را بر زانوى مبارك خود نهاد و رو به سوى آسمان كرده و گفت : خداوندا ! سعد در راه رضاى تو زحمتها كشيده و اكنون به واسطهء زخم اعداى دين پيغمبر تو شربت شهادت چشيده ، پس روح مطهر او را به خوبترين وجهى از قالب بدنش بيرون آور . در اين محل چون سعد آواز پيغمبر شنيد چشم باز كرد و سر خود را در كنار حضرت پيغمبر ديد ، سر خود را از زانوى پيغمبر برداشت و بر بالين خود گذاشت و گفت : يا رسول اللّه ! از من راضى هستى ؟ و غريب سعادتى يافتم كه در اين محل بر بالين من نشستى . آن سرور فرمود : من از تو راضى هستم و خداوند آسمان و زمين نيز از تو راضى است . سعد گفت : يا رسول اللّه ! نفس من به آخر رسيد ، ترا ديدم و به شرف ديدار تو مشرف گرديدم ، اميدوارم كه وصى ترا نيز ببينم و بعد از آن جان به جان آفرين تسليم كنم . روايت چنان است كه مظهر العجائب على بن ابى طالب به جايى رفته بود و در مهمى شروع نموده مشغولى مىفرمود ، دست از آن كار بداشت و متوجه مدينه شد و سعد را پرسش نمود . سعد دست على - عليه السلام - را بگرفت و گفت : اى على ! گواه باش كه هرگز با رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نافرمانى نكردم و به محبت تو پيوسته مفتخر و سرافراز بودم . اين بگفت و متغير حال گشت . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - برخاست و به وثاق خود تشريف برد . همان ساعت روح سعد به جوار رحمت الهى پيوست . جبرئيل - عليه السلام - آمد و گفت : يا رسول اللّه ! كيست اين مرد صالح از اصحاب تو كه وفات كرده است و ابواب سماوات به جهت او گشاده گشته است و عرش الرحمن به لرزه در آمده ؟ رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به گريه درآمد و جزع فرمود و از خانه بيرون آمد و بفرمود تا او را غسل دادند و جنازهء او را اصحاب برداشته به سوى بقيع بردند و از براى او قبر كندند و لحد بريدند ، و به صحت پيوسته كه بوى مشك از لحدش به مشام حاضران رسيد . پس او را دفن كردند و پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - دعاى آمرزش براى او كرده بازگشت با ديدهء گريان و اشك بر محاسن مبارك ريزان . بعد از آن روى به