تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه گردنش بزدند . بيت :
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب كوثر و زمزم سفيد نتوان كرد « 1 »

و جماعت بنى قريظه را كه كشته شدند هفتصد كس يا هشتصد « 2 » كس بودند و در ميان ايشان مردى بود كه در غزاى بدر بر زبير دست يافت و تعرض نكرد . در اين محل زبير به جهت مكافات پيش پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - آمد و درخواست خون آن پير كرد . آن حضرت نيز بخشيد . زبير گفت : يا رسول اللّه ! خون او را بخشيدى زن و فرزند و مال او را هم ببخش . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - تبسّم نمود و فرمود : زن و فرزند و مال او را بخشيدم . چون آن پير به زن و فرزند و مال خود رسيد پرسيد كه حيى بن اخطب چه شد ؟ گفتند : كشته گشت . پرسيد فلان و فلان را حال بچه منوال گذشت ؟ گفتند : به قتل آمدند . گفت : اى زبير ! مكافات تو در حق من آن است كه مرا بكشى و به آن جماعت ملحق سازى . زبير تيغ كشيد و بزد بر گردن او كه سرش به صحراى عدم افتاد و زن و فرزند و مالش را متصرف شد .

گفتار در ذكر وفات سعد معاذ كه پيغمبر را به غايت يار بود و بهترين طبقات انصار بود

راويان معتبر و نغمه‌سرايان با خبر چنين روايت كردهاند كه سعد معاذ در غزوهء خندق تيرى كارى خورده و خون بسيار از او مىرفت و حال خود را نوعى ديگر ديد . روى نياز به قيّوم كارساز كرده گفت : الهى ! بر سرّ كار من آگاهى ، اگر اين سيّد و سرور را بر بنى قريظه مسلط خواهى ساخت چندان امانم ده كه آن مراد خاطر خود را در يابم و آن فتح و نصرت را مشاهده كنم . تير دعاى او به هدف اجابت رسيده و خون فى الحال از رفتن بازايستاد و حال آنكه به توفيق الهى بنى قريظه را بدان خوارى مشاهده نمود و بر
هامش
( 1 ) - در الف : « با سيهدل چه سود گفتن وعظ » .
( 2 ) - الف : « هفتصد كس يا سيصد كس » .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 225 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى