مقتداى آن جماعت بود گفت : اى قوم ! اتفاق كنيد به يكى از سه كار كه شما را مىفرمايم : اوّل - آنكه اعتقاد ما و شما اين است كه تورات و انجيل [ دو ] كتاب خداى آسمان و زمين است و هر چه در آنجا است همه حق است ، قبول داريد يا نى ؟ گفتند : بلى ! قبول داريم . گفت : خدا در اين كتاب [ ها ] مىفرمايد : كه محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - بر حق است و مبعوث بر جملهء خلايق است ، ترك عناد كنيد و طريقهء افساد بر طرف سازيد و ايمان به وحدانيت خدا و به رسالت محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - آريد و اموال و اولاد به غارت و قتل ميدهيد . مشركان گفتند : هيهات ! هيهات ! ما هرگز از دين خود در نگذريم و از آئين آباء و اجداد خود نگرديم . گفت : امر دوّم - آن است كه زنان و فرزندان خود را بكشيد و از حصار بيرون رفته و دست از جان برداشته جنگ كنيد ، اگر كشته شويد ايشان از اسيرى و بردگى خلاص شوند و اگر زنده بمانيد باز زن و فرزند پيدا مىشود . گفتند : اين معنى ندارد كه جمعى بىگناه را بكشيم و قطع صلهء رحم نمائيم . گفت : امر سيّوم - آن است كه فردا شنبه است و ايشان از ما ايمن ، بىخبر بر سر ايشان رويم و به شمشير ، جمعيت ايشان را به تفرقه مبدّل گردانيم . گفتند : ما هرگز شنبه را بر خود تباه نكنيم و به هيچ طريق اين عيب و عار را به خود راه ندهيم . اسد بن عبيد « 1 » و ديگرى كه در آن مجمع بودند برخاستند و گفتند : اى معشر بنى قريظه ! و اللّه كه همه مىدانيد كه محمّد رسول خدا است و همچون موسى و عيسى - عليهم السلام - بر گزيدهء حضرت كبريا است و اين جماعت علماء صفات محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - را پيش از بعثت بر ما خواندهاند و حالا به نقد فرياد برآورده از نبوت محمّد خبر مىدهند و شما تصديق نمىكنيد و سخن ايشان را باور نمىداريد و ما را و خود را و زنان و فرزندان همه را در معرض زوال و فنا مىداريد و هيچ ترحّمى و تفقدى بر حال فقيران و زير دستان مرعى نمىداريد . گفتند : ما محكوم عرب نمىتوانيم شدن و استيلاى ايشان بر خود تحمل نمودن نزد ما بهتر است از التزام عار ايشان . نيز گفتند : ما از شما بيزار شديم و به هر حال ترك شما و ديار خود مىنمائيم . اين بگفتند و از مجلس ايشان
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 223
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٢٣
هامش
( 1 ) - در هر دو نسخه : « اسد بن عتبه » .