تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
گرفت و خيمه‌هاى ايشان را از جاى كنده نگونسار مىساخت و صداى اسبان و نعرهء مبارزان مىشنيدند و به هر طرف كه نظر مىكردند كسى را نمىديدند ، از اين جهت بترسيدند و هراس تمام ظاهر گردانيدند چنانچه حق سبحانه و تعالى از قصهء باد و فرستادن لشكر غيب خبر مىدهد ، قوله تعالى :
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِم رِيحاً وَ جُنُوداً لَم تَرَوْها

« 1 » . بيت :

باد صبا ببست ميان نصرت ترا * ديدى چراغ را كه دهد باد ياورى
آن سرور چون نصف از شب گذشت حذيفه را طلبيد و او در آن محل از شدت جوع و كثرت سرما مىناليد ، با وجود آن حال اجابت دعوت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - را سرمايهء سعادت خود دانست با آن كه به صد محنت و مشقت قيام از قعود نمىتوانست . پيغمبر بر حال او مطلع گرديده دست مبارك بر وى ماليد ، آن جوع كه ملازم او بود نماند و آن سرما بر طرف گرديد و فرمود : اى حذيفه ! از خندق بيرون رو و از حال دشمن خبر به من بيار و با كسى تعرض مكن . بعد از آن در حق او دعا كرده فرمود : اللّهم احفظ من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله . حذيفه مىگويد : سلاح برداشته به آن طرف خندق رفتم و خود را به نزديك خيمهء ابو سفيان رسانيدم . در آن محل ابو سفيان از خيمه بيرون آمد و پيش آتش بايستاد و شكم را برهنه كرده گرم مىكرد و اگر نه وصيت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - بودى تيرى بر او مىزدم كه از پشتش بيرون مىرفت . قضا را آواز برآورد و گفت : مردم بيگانه را در ميان خود راه مدهيد و فى الحال بار بر شتران نهيد و فلان و فلان را خبر كنيد كه ما هيچ مهم نساختيم و از گرسنگى و سرما هلاك شديم . در حال خلايق به هم برآمدند و شورش تمام و تردد از حد بيرون در ميان ايشان افتاد و هر كس به مهم سازى خود مىشتافتند و به واسطهء كثرت فزع به همديگر نمىپرداختند . ابو سفيان سلاح بر خود راست كرد و به جانب شتر خود آمد و از غايت اضطراب و نهايت تعجيل ، زانوى شتر ناگشوده خود را بر شتر
هامش
( 1 ) - الاحزاب 33 / 9 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 218 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى