و آن حسرت را به همراهى خود به دار بقا نبرم . فى الحال خون از دست او بايستاد . و ياران رسول در محاربه كردن با اعداى دين ملول نمىگرديدند مردان و كار زار و مبارزان كينهگذار ، آواز گيرودار به فلك دوار مىرسانيدند . در اين حال پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نزديك ياران رسيد و ايشان را در حرب و قتال به غايت مجد مىديد . پس در اثناى آن حال و شدت قتال روى نياز بر زمين نهاد و دست دعا بر آسمان برآورد و گفت :
اللّهم انصر من نصر الدّين اللّهم اخذل من خذل الدّين ، اين دعا مىكرد و دانههاى اشك چون مرواريد از ديدههاى خود مىباريد و به زارى به حضرت كبريا مىزاريد و ياران حرب مىكردند و به هيچ جهت اندوه به خود راه نمىدادند و رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از اين واسطه نيز داغ ملال بر سينهء خود نمىنهاد و ياران را به فتح و نصرت وعده مىداد و مىگفت : مردانه باشيد و صفوف خود را به مردانگى نگاه داشته از همديگر مپاشيد . اصحاب آن دلدارى از پيغمبر مىشنيدند و به قدر طاقت خود در حرب مىكوشيدند و اگر يكى زخم كارى مىخورد در ساعت نداى :
أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ
« 1 » مىشنيد . كار حرب به غايت بالا گرفته بود و همه را لبها از شدت حرارت و كثرت عطش خشك شده با وجود اين همه محنت و بلا و كثرت شدت و عنا ، عشاق وار كمر فرمانبردارى بر ميان جان شيرين بستند و مشتاق وار طريقهء جان سپارى در خدمت سيّد المرسلين به تقديم رسانيدند و در حرب كردن با تير و شمشير برابرى نمودند و هيچگونه تقصيرى نمىكردند و از صف كارزار قدم از قدم فراتر نمىنهادند تا نماز عصر و مغرب فوت شد . حضرت الهى به جهت نصرت جناب با رفعت رسالت پناهى هوا را سرد گردانيد به مرتبهاى كه كفار را قدرت نبود كه شمشير رانند يا تير اندازند و باد سخت وزيدن گرفت و سنگريزه و ريگ در ديده و دهان مشركان پر مىكرد و گروه احزاب را قوت ايستادن و جماعت قريش را مجال استقامت نمودن نماند . بيت :
ز صوب كين برآمد تند بادى * كه كوه سر بلند از پا فتادى
هامش
( 1 ) - فصّلت 41 / 30 .