تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
همچون ابر بهارى به گريه درآمد . ايشان نيز گريه كردند و جزع نمودند . بعد از آن گفت : اى بىعقلان ! قريش از محمّد هيچ مهم نساختهاند و به همه حال در اين دو سه روز به ديار خود مىروند و شما را با محمّديان مىگذارند ، و اى بر شما و افسوس از روزگار شما . ايشان گفتند : اى نعيم ! راست گفتى آنچه گفتى ، حالا تدبير خلاصى خود نمىدانيم و انديشهء رهايى خود نمىتوانيم ، ارشاد كن ما را به امرى كه محمّديان را بر ما دست نباشد و تدبيرى كن در كار ما كه اهل و عيال ما از جانب مسلمانان شكست نيابند . نعيم گفت : هيچ تدبير بهتر از آن نيست كه سعى نمائيد در آن كه قريش چند كس به شما دهند كه به گرو نگاه داريد تا هر وقت و هر محل كه ضرورت پيش آيد اهل مكه به واسطهء حمايت مردم خود امداد شما نمايند و لشكر به مدد شما روانه سازند . اين سخن مردم بنى قريظه را پسنديده افتاد . بعد از آن پيش ابو سفيان آمد و خلوت كرد و گفت : اى ابو سفيان ! بدان و آگاه باش كه بنى قريظه كس به محمّد فرستادهاند و حكايت صلح در ميان آوردهاند قرار آن كه ايشان از قريش چند تن به هر بهانه كه باشد بستانند و به محمد فرستند و يگانگى خود را ظاهر سازند . بعد از آن پيش مهتران غطفان آمد و آنچه به ديگران كرده و گفته بود به اينها نيز معلوم نمود . آن سخنان در مذاق كافران معقول و شيرين نمود و همهء دلها به يكديگر متغير گرديد . روز ديگر ابو سفيان كسى را پيش بنى قريظه فرستاد كه آمادهء حرب شويد كه با محمّد فردا به همه حال قتال خواهم نمود كه شتران و اسبان ما تمام لاغر شدهاند و بيش از اين مجال مقاومت و استقامت نماند . ايشان در جواب گفتند كه چند كس از قريش به ما فرست كه ما ايشان را در قلعه نگاه داريم كه تقويت مردم قلعه باشد كه روز احتياج ما ، شما همراهى به ما بكنيد و لشكر به مدد ما فرستيد . ابو سفيان را سخن نعيم راست آمد . همچنين مردم غطفان گفتند : مردان حربى ما زخم كارى خوردهاند و سپاهيان ما از گرسنگى قوت سوارى ندارند . القصه مخالفت تمام اظهار كردند و آن گروه كفار از گفتار يكديگر متزلزل گرديدند و اتفاق ايشان برقرار نماند . ابو سفيان حيران گرديد و از مخالفت لشكريان بترسيد . حق سبحانه و تعالى باد را امر فرمود تا بيشتر از پيشتر در لشكر ايشان وزيدن
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 217 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى