بدان شد مشركان را شام ديجور * كه شمع بختشان گرديد بىنور
ببرد آن تند باد نصرت انجام * غبار از خاطر ارباب اسلام
روايت چنان است كه از شدت باد و كثرت غبار و فساد كه در ميان مشركان و در لشكر ايشان بود اصلا به اهل اسلام آن باد نمىوزيد و آسيبى و ضررى از آن به مردم نمىرسيد . بيت :
برون از اردوى ارباب كينه * نجنبيدى گياهى از مدينه
القصه آن باد صرصر ، لشكر كفار را زير و زبر كرد و تفرقهء عظيم و دغدغهء تمام در ميان ايشان پيدا شد چنانچه كسى را مجال نبود كه به ديگرى پردازد . عنان بگردانيدند و روى به منزل خود آوردند و به صد محنت و هزار خوارى به آنجا رسيدند ، باد در خيمههاى ايشان پيچيده از جا بر مىكند و احمال و اثقال كفار را برداشته به اطراف و جوانب مىافكند . بيت :
شدندى خيمههاى اهل بيداد * به هر سو در هوا چون كاغذ باد
نقل است كه نعيم بن مسعود نزد پيغمبر آمد و گفت : يا رسول اللّه ! من مسلمان شدهام و هيچ احدى از كافران از اسلام من آگاه نيستند و ابو سفيان و جماعت بنى قريظه با من در غايت دوستى هستند اگر اجازت فرمايى در ميان ايشان روم و از راه دوستى درآمده ميان ايشان مخالفت افكنم . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود :
نزديك آن جماعت برو و تا ممكن باشد اتّفاقى را كه در ميان منافقان است برانداز و هر چه مصلحت دانى به ايشان بگوى و بپرداز . نعيم نزد بنى قريظه آمد و چون نديم قديم ايشان بود با يكديگر از روى اشتياق ملاقات كردند و با هم به غايت خوش برآمدند و حكايت محرمانه در ميان آوردند . نعيم گفت : اى ياران همدم ! و اى دوستان محرم ! شما به غايت كار بد كرديد و انديشهء غلط بىحد پيش آورديد و با محمّد عهد كرده بوديد و اوقات به فراغت مىگذرانيديد ، حالا كه عهد بشكستيد و به فريب قريش به حرب محمّد آمديد و عمرو عبد ود و حارث را به كشتن داديد بسيار بد واقع شد . اين بگفت و