تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
عليه السلام - آنجا نمىرسيد . اما چون خبر كشتن عمرو و نوفل به ابو سفيان رسيد مثل مار بر خود پيچيد و به اتفاق قريش و باقى كفار به بهانهء آنكه روز به آخر رسيده از ترس گريختند و تا منزل خود هيچ جا توقف نكردند . و چون لشكر ابو سفيان و گروه احزاب را اعتماد تمام به جانب عمرو و نوفل بود و هر دو را كشته ديدند همه را حال متغير گرديد و چون شب درآمد مردم غطفان به واسطهء كشتن عمرو بازگرديدند و جماعت نوفل روى به هزيمت آوردند . چون ابو سفيان از گريختن غطفان و نوفليان واقف شد سران لشكر خود را طلبيد و در باب استيلاى محمّد مصطفى انديشيد . خاطر بر آن قرار دادند كه همه اتفاق كنند و جنگ مغلوبه انداخته به دفع مسلمانان از اطراف و جوانب حمله برند . روز ديگر ابو سفيان پيش از طلوع نيّر اعظم علم برداشت و لشكر را به حرب مسلمانان برگماشت . آن حضرت نيز لشكر خود را برآراست و صفوف راست كرد و على - عليه السلام - را طلبيد و دست مبارك خود را بر سر او ماليد ، آن زخم منكر در حال نيكو گرديد و او را در محلى كه خطر بسيار داشت بگذاشت و گروه‌گروه كافران به جانب طبقه طبقهء مسلمانان متوجه شدند و اطراف و جوانب خندق را به اين دستور فرو گرفتند و فرياد كوس حربى برآوردند و نالهء ناى رزمى كشيدند . مسلمانان نيز از غيرت اسلام ، عشاق وار كمر خدمت پيغمبر بر ميان جان شيرين بستند و شمشيرها از نيام برآورده روى به صف كار زار آوردند . بيت :
غبار دشت شد ابر بلا ريز * ز عكس تيغ بر فرق آتشانگيز
خدنگ پردلان سخت كينه * برون مىرفت از صندوق سينه
مروى است كه سعد معاذ در آن روز حرب مىكرد و مرد مىكشت و در درياى حرب غوطه خورده ملاعين را زير و زبر مىكرد . قضا را لعينى تيرى انداخت و آن تير بر رگ اكحل وى نشست ، دانست كه زخم كارى است ، دست به دعا برداشت و گفت : الهى ! اگر اين سيّد و سرور را بر بنى قريظه مسلّط خواهى كرد مرا چندان امان ده كه آن را ببينم