تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
فرمود : كجا در مردى روا باشد كه من كه به حرب تو آمدهام مرا بىسببى برانى و عمر و سعد وقاص را بخوانى . گفت : اى على ! مدتى است كه با پدرت ابو طالب طريقهء مودّت و رابطهء محبت مسلوك داشتهام و جانب او را در همهء ابواب فرو نگذاشتهام حالا تو فرزند برادر منى در طريقت و چون سال تو خرد است در حقيقت خون ترا ريختن و نهال ترا بر خاك هلاك افكندن در دوستى لايق نمىشمارم . على - عليه السلام - فرمود : من بارى در راه شريعت ، ريختن خون ترا دوست مىدارم و قامت ترا از پاى درآوردن از نعمات الهى مىشمارم . عمرو بىايمان از استماع اين سخن امير مؤمنان در غضب شد و گفت : انديشهء آن دارى كه غالب شوى ؟ اين خيالى است باطل كه در خاطر مىگذرانى و گمان دارى كه با تيغ و شمشير غلبه كنى ؟ اين انديشهاى است بىحاصل ! على - عليه السلام - نيز برآشفت و در آن آشفتگى گفت : اى مردود خدا و رسول ! تا چند لاف گزاف مردى گويى و تا كى خلاف شجاعت و دلاورى به ظهور رسانى ؟ امروز به توفيق الهى و به يمن حضرت رسالت پناهى دستبردى به تو بنمايم و شجاعت و دلاورى به نوعى ظاهر سازم كه تا دامن قيامت ، مردان معركهء قتال و مبارزان ميدان جنگ و جدال از دليرى من و خوارى تو بازگويند . به يكبارگى آتش غضب آن حرامزادهء كافر تند گرديد و از روى قهر و استيلا برآشفت و خواست كه بر حضرت على - عليه السلام - حمله كند . به خاطر ناپاكش رسيد كه على پياده باشد و من سواره بر او حمله برم در ميان مقاتلان عيب و عار به من لاحق گردد ، فى الحال پياده گرديد و از قهر و غضب شمشير الماس كردار از غلاف بيرون كشيد و بزد بر قوايم اسب و به يك ضرب شمشير هر چهار دست و پاى اسب را قلم كرد . على - عليه السلام - آن را به فال نيكو گرفت به سبب آن كه اسب نشانهء دولت بود و او را از پاى درآورد . راوى گويد : از هر دو طرف لشكر تماشا مىكردند و از مناظره و مقاتلهء ايشان حيران مىگرديدند . از تردد حيدر صفدر و از جست و خيز عمرو عبد ود كافر ، گرد و غبار بسيار شد چنانچه مردم ايشان را نيكو نمىديدند و ليكن آواز گيرودار و جگر دارى مىشنيدند . آخر الامر آن حرامزاده پيش دويد و شمشير بر فرق امير حواله نمود . امير سپر در سر