و براى آرامش دل حضرت مصطفى ديگر باره « 1 » بيت :
به پيش آمد نهنگ بحر فرهنگ * قوى بازو هژبر بيشهء جنگ
سهى سرو گلستان سعادت « 2 » * مصاف آراى ميدان جلادت
مه اوج سپهر رهنمونى * شه فرمانده تخت سلونى
على عالى القدر آن امامى * كه در راه خطا ننهاده گامى
فرمود يا رسول اللّه ! اجازت ده تا به حربش روم و به توفيق الهى بناى لافوگزافش را به يك ضرب شمشير در هم شكنم . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : يا على ! اين عمرو سنگين دل است و در ميدان محاربه به غايت پردل است . على - عليه السلام - گفت : يا رسول اللّه ! من نيز على بن ابى طالبم و به عنايت الهى بر دشمنان چنين غالبم اما خاطر انور حضرت خير البشر چنان مىخواست كه از ياران يكى به جنگ رود و على - عليه السلام - چون شب تا روز به حراست مدينه تردد نموده لحظهاى به استراحت مشغول باشد ، چون هيچكدام اجابت قول پيغمبر نكردند و از پى خاطر آن سرور در نيامدند آن سرور از استر فرود آمد و على را نوازش نموده عمامهء خود بر سرش نهاد و شمشير اژدها پيكر خود را به وى داد و زره خود را در وى پوشانيد و او را به جانب دشمن روان گردانيد بعد از آن دست به دعا برداشت و گفت : الهى ! از سرّ دلها آگاهى ، و از روى نياز گفت : اى قيّوم چارهساز ! به حضرت تو معروض مىدارم و شمهاى از درماندگى خود به حضرت تو باز مىخوانم كه عبيده را كه انيس و مونس من بود در روز بدر از من ستاندى و مرا يك چندى در ماتم او نشاندى ، بيت :
گرفتى از من حمزه را همان روز * كه اعدا در احد گشتند فيروز
اين على را از من بازمگير كه وصى من و قائم مقام من است . خداوندا مرا تنها مگذار و بر بىكسى و درماندگى من رحم آر . مثنوى :
هامش
( 1 ) - « به جهت . . . باره » را ب و ج ندارد .
( 2 ) - ب : « شهادت » .