تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
را طلبيد خصوصا على - عليه السلام - را نزد خود حاضر گردانيد و گفت : اى ياران مهاجر و اى دوستان انصار ! من از جانب مدينه ايمن نيستم به واسطهء آن كه منافقان در مدينه بسيارند و ايشان با بنى قريظه به غايت يارند و قوم قريظه را اراده چنان است كه به مدينه غارت آرند و مال مردم را به تاراج حادثات بردارند . اصحاب گفتند : يا رسول اللّه ! فرمانبرداريم به هر چه فرمايى و امر نمايى بر آن موجب به جاى آريم . پيغمبر فرمود كه مصلحت چنان است كه على - عليه السلام - شبها به حراست مدينه مشغول باشد و چون خورشيد رخشان از افق آسمان طلوع نمايد بر سر خندق آمده با اعداى دين محاربه نمايد . پس على - عليه السلام - به فرمودهء نبى - صلوات اللّه عليه و آله - در شب در مدينه توقف مىفرمود و از اطراف و جوانب واقف مىبود و چون آفتاب طالع مىگرديد خود را بر سر خندق مىرسانيد و با اعداى دين محاربه مىنمود .

جنگ انداختن شجاعان عرب و مبارزان بىادب و به لب خندق آمدن و دليران يثرب را به مبارزت خود طلبيدن و از هر طرف اظهار جلادت و دلاورى نمودن

« 1 »
دليرانه از هر طرف پردلان * به خندق رسيدند جولان كنان

ابو سفيان با گروه مكروه يك روز اتفاق نموده جنگ انداختند و شجاعان عرب و مبارزان بىادب به لب خندق آمده و دليران يثرب را به مبارزهء خود طلبيدند و از هر طرف اظهار جلادت و دلاورى مىنمودند « 2 » . راوى گويد كه چون به خندق درآمدند و آغاز جنگ كردند ميان ايشان و مسلمانان بجز تير و شمشير آمد و شد نداشت . آخر الامر مسلمانان بر ايشان غلبه كردند و تنى چند را بر خاك هلاك افكندند . در اين محل از ميان لشكر ابو سفيان سه تن برآمدند همه مبارزان مردافكن و دلاوران شمشير زن . بيت :

يكى ز آن عمرو عبد ود بود * كه در صحراى كين همچون احد بود
هامش
( 1 ) - ب و ج ندارد .
( 2 ) - « ابو سفيان . . . مىنمودند » را الف و ج ندارد .