تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

و ديگرى ضرار بن الخطاب برادر عمر بن الخطاب « 1 » و سيوم ايشان نوفل « 2 » ، هر سه تن در بهادرى يگانهء آفاق و در معركهء دلاورى به غايت طاق ، هر سه تن عنان بر عنان گرد خندق برآمدند و از گوشهاى ممرى پيدا كرده اسبان در خندق راندند و عمرو عبد ود سوگند به لات و عزى خورده بود و هبل را نيز بر اين موجب گواه گرفته كه تا از محمّديان انتقام خون قريش نكشم و چندين تن از محمّديان را نكشم روغن بر بدن خود نمالم . و اين عمرو عبد ود را دلاوران زمان ، دلاورترين اهل زمان مىگفتند و با هزار سوارش برابر مىگفتند . نخوت شجاعتش در آن مرتبه بود كه رستم را دلاور نمىگفت و سام نريمان را بهادر نمىشمرد . بيت :

از اين ديو سياهى تيز دستى * قوى هيكل هژبرى گرز دستى
كسى ناديده در هيجا گريزش * صبا عاجز به پيش جست و خيزش
ميان كينه‌جويان بو العجب بود * هژبر بيشهء ملك عرب بود
حديث مرديش ورد قبايل * قبايل را ز بيمش بيم در دل
پلنگآسا به كينش بود آهنگ * فلك ناديده مثلش در صف جنگ
آن سيهروز در آن روز دو عمامهء سفيد و سياه بر سر بسته بود و تارك و نيم‌تارك بر فرق خود نهاده و خود بر بالاى آن نهاده و دو زره تنگ حلقه پوشيده و چهل قلاب از فولاد بر كمر پيچيده و خفتان در بر كشيده و شمشيرى حمايل كرده و سپرى از فولاد بر پشت افكنده بر مركبى تيزگام بىآرام سوار گرديده روى به حرب آورد و رجزى آغاز كرد مضمونش آن كه ، بيت :
چون من اندر عرب جوان نبود * در عرب بلكه در جهان نبود
چون به ميدان حرب رو آرم * رستم زال را امان نبود
و همين كه اسب را در خندق تاخت لواى مقاتله برافراخت و نام خود را در ميان
هامش
( 1 ) - « برادر عمر بن الخطاب » را الف و ج ندارد .
( 2 ) - نوفل بن عبد الله بن مغيرهء مخزومى ( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 392 ) .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 207 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى