آه و نالهء فقيران و ضعيفان به اوج آسمان رسيد . به خاطر اشرف رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد كه مردم غطفان را بازگرداند و چيزى از اموال به ايشان فايده رساند . كس به ايشان فرستاد كه ثلث ثمرات امسال به شما رسانم به شرط آن كه با قوم خود مراجعت كنيد و ما را به ابو سفيان گذاريد . سعد معاذ چون اين سخن بشنيد به غايت بىطاقت شده گفت : يا رسول اللّه ! اين صلح به مراد خاطر خود مىكنى يا به مصلحت انصار به تقديم مىرسانى ؟ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود بنابر مصلحت شما انديشه كردم و تسلى خاطر فقيران جستم . سعد گفت : يا رسول اللّه ! ما جماعت انصار روا نمىداريم كه اين ذلّت به خود راه دهى و به جماعت كفار پناه برى ، و اللّه يا رسول اللّه ! حالا كه ما به شرف اسلام مشرف باشيم و در ركاب ظفر انتساب تو جان نثار نمائيم خرماى پوسيدهاى به ايشان نمىدهيم و تا جان در تن و رمقى در بدن باشد يك خرماى پوسيده به ايشان نمىدهيم و مقاتله و محاربه مىنمائيم . باقى انصار زبان به اعتذار گشوده گفتند : اى سيّد كونين ! جانى كه داريم فداى خاك قدم تو مىكنيم و سرى كه داريم نثار مقدم شريف تو مىسازيم . بيت :
اى قبلهء هر كه مقبل آمد كويت * روى همه مقبلان عالم سويت
امروز كسى كز تو بگرداند روى * فردا به كدام ديده بيند رويت
رسول - صلّى اللّه عليه و آله - سعد را به انواع دلدارى و التفات ممتاز گردانيد و باقى انصار را به اصناف مرحمت و اشفاق سرافراز ساخت و ايشان را دعاى بخير كرده فرمود كه مردانه باشيد و از اطراف و جوانب نيكو با خبر باشيد كه ظفر ما را خواهد بود و اعدا منكوب و مخذول مراجعت خواهند نمود . بعد از آن يك يك از امراى عظام و وزراى با احترام را تأكيد به حفظ و حراست خندق كرد و مردم را دلدارى نمود و پيوسته هر شب با وجود آن همه سفارش به نفس نفيس خود يك نوبت و اكثر شبها دو نوبت بر سر خندق مىآمد و مردم را نوازش مىنمود و باز به منزل خود مىرفت .
نقل است كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - شبى از شبها كس فرستاد و اكابر اصحاب