اما سلمان فارسى در آن روز دو مرده كار مىكرد « 1 » و هر روز پنج ذرع خندق مىكند كه عمقش نيز پنج ذرع بود و او در كندن خندق به غايت قوى و ماهر بود و بسيار بيشتر از ديگران جرأت و مردانگى مىنمود . مهاجر گفتند : سلمان از ما است و انصار مىگفتند كه از ما است . در اين محل رسول ( ص ) رسيد و از اختلاف مهاجر و انصار واقف گرديد فرمود كه سلمان منّا اهل البيت . آن روز سلمان شرف اختصاص يافت به عنايت ممتاز و سرافراز گرديد و كارش به جايى رسيد كه فارسى زبانان را تا روز قيامت به دو مباهات است . بيت :
در ميان خندق سنگى پيدا گرديد به غايت عظيم كه به هيچ طريق ميسر نبود كه كار كنند ، چندين مردم عاجز و حيران بماندند و دست از كار بداشتند . آن سرور خود به خندق درآمد و از سلمان ميتين « 3 » گرفت و نام خدا برده آن ميتين را بر آن سنگ زد . مقدارى از آن جدا شد و از آنجا برقى بيرون آمد كه مدينه روشن گرديد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - تكبير گفت . ياران نيز موافقت نمودند و تكبير گفتند . [ آن سرور ] ضربتى ديگر بر آن سنگ زد ، همچنان برقى جست و چيزى از آن سنگ شكسته شد . ضربتى ديگر بر آن سنگ زد ، برقى ديگر بجست و اطراف عالم روشن شد و آن سنگ به آن بزرگى ريزه ريزه شد . سلمان گفت : يا رسول اللّه ! ما از دور جاها ديديم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از اصحاب پرسيد كه آنچه سلمان ديده به نظر شما نيز درآمد ؟ گفتند :