جمع كرد و از مكه بيرون آمده متوجه مدينه شد . چون به موضع مرّ الظهران رسيد خيمه زدند و آنجا روزى چند توقف نمودند تا مردم پريشان گشته به موجب وعده بر ايشان جمع شدند و قبيله قبيله مىرسيدند و گروه گروه به ابو سفيان ملحق مىگرديدند . راوى گويد : از آل اسلم و قوم اشجع و قبيلهء غطفان و جماعت بنو مره و گروه فزاره تا ده هزار كس جمع شدند و ابو سفيان را به مهترى برداشتند و متوجه مدينه گرديدند . راوى گويد كه خبر آن گروه مكروه و اتفاق آن جماعت انبوه به سمع اشرف آن سرور رسيد . اشراف انصار و اكابر مهاجر را طلبيد و در آن باب مصلحت مىديد . بعضى گفتند : بيرون مدينه به استقبال مىرويم و با ايشان قتال مىكنيم و بعضى گفتند : در كوچههاى مدينه مقاتله و محاربه مىنمائيم . سلمان فارسى گفت : در بيرون شهر نزديكى مدينه خندق مىكنيم و خاكريز را حصار خود مىسازيم و به قتال مشغول مىشويم . اما آن حضرت چون عدد لشكر دشمن را بسيار ديد به صحرا رفتن و با ايشان محاربه نمودن مصلحت نديد و در كوچه و محلهء مدينه با يكديگر مقاتله نمودن را چون دلالت بر عجز و خوف داشت از آن مىانديشيد . آخر الامر بر آن قرار دادند كه به قول سلمان عمل نمايند . روز ديگر آن سرور ، عبد اللّه مكتوم را با معدودى چند خليفه ساخت و خود به اتفاق مهاجر و انصار از مدينه بيرون آمدند و موضعى را به جهت خندق تعيين نمودند و هر مردى را چهار گز خندق رسيد و هر ده كس را در يك موضع بداشتند . آن سرور از براى خاطر مسلمين و تقويت قلوب اهل دين به نفس نفيس خود به كندن خندق مشغولى مىفرمود و گاهى خاك در دامن كرده مىكشيد و گاهى بر سر ياران رفته كار كردن ايشان را مىديد و ياران چون رسول خدا را چنان مىديدند جد و اهتمام خود را ده چندان زياده مىكردند و از راه تعصب درآمده خود را از ديگرى كمتر نمىگردانيدند « 1 » . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - اصحاب را دلدارى مىكرد و احباب را وعدهء نصرت مىداد و ياران نيز مردانه كار مىكردند و اگر در يكى فتورى و قصورى در حفر خندق مشاهده مىافتاد مىخنديدند بر او و نشاط و انبساط به ظهور مىرسانيدند
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 200
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٢٠٠
هامش
( 1 ) - « و از راه . . . نمىگردانيدند » را ب و ج ندارد .