تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

متفرق شده همچنين به هر قبايل كه عداوتى با پيغمبر داشتند ، كس فرستاد و مهتر ايشان را به مكه حاضر گردانيد تا پنجاه كس از بطون قريش و از قبايل عرب جمع شدند و در باب استيلاى آن سرور مشورت نمودند . در اين محل ابو عامر فاسق و هوذة بن قيس با بيست كس از بطون « 1 » مردم باديه‌نشين به مكه آمدند . چون ابو سفيان از آمدن ايشان واقف شد به غايت خوش‌حال گرديد و آمدن ايشان را به فال نيكو گرفت و فى الحال سوار گرديده به بهانهء پرسش ، خود را به ايشان رسانيد و به نيابت ابليس ، به صد مكر و تلبيس وسوسه آغاز كرد و به انواع فريب ، در سخن باز كرد و از روى مهر و محبت و از راه شفقت و مرحمت ، بيت :

به ايشان گفت كاى احباب مظلوم * ز اصحاب و مقام خويش محروم
اينجا به چه كار آمدهايد و خدمتى كه باشد اشاره نمائيد كه حسب المقدور موافق ارادهء شما به تقديم رسانم . ايشان نيز آغاز خوش آمد كردند و در اثناى اين مقال اظهار كثرت عداوت به محمّد نمودند و گفتند به ابو سفيان كه اى شمع شبستان مظلومان ! و اى پشت و پناه ما غارت رسيدگان ! محمد قوم ما را از مدينه به قهر و استيلا اخراج كرده و مال و منال ما را از روى خشم و غضب تالان كرده . بيت :
دچار غم شده بيچاره گشتيم * به اطراف بلاد آواره گشتيم
فلك در ساغر ما ريخت افيون * ز كف نقدينهء ما كرد بيرون
اگر محمّد به اين حال بماند از امسال تا سال ديگر با شما همين معامله نمايد ، هر چند روز وسيلهاى مىسازد و به آن بهانه قبيلهاى را بر مىاندازد . اى بزرگ مكه ! و اى شريف كعبه ! مصلحت در آن مىبينيم و انديشهء به صواب مقرون گشته را بر تو مىخوانيم كه همه اتفاق كنيد و از راه صدق و صفا با يكديگر وفاق ظاهر سازيد و كمر عداوت محمّد بر ميان بنديد و چون بر اين موجب عمل نمائيد به لات و عزى سوگند كه زود باشد كه به مراد خويش برسيد ، بيت :
هامش
( 1 ) - « قريش . . . از بطون » را ب و ج ندارد .