تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
مردم بر طرف گرديد . آن جوانمردان از آن گوشه درآمدند و چون آن حرامزاده خمر كارى خورده بود و زنا كرده و در بغل فاحشهاى فرو رفته ، چون او را بدان حال بديدند چستى كردند و سبكدستى نمودند و سر او را بريدند و از ميان آن گروه مكروه به خواب رفته بيرون دويدند و بعد از مدتى خود را به خدمت پيغمبر رسانيدند . آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - چون عبد اللّه را بديد و از عمل پسنديدهء ايشان واقف گرديد ايشان را به انواع التفات ممتاز گردانيد و فرمود آنچه شما كرديد پسنديده افتاد . بعد از آن گفت : اى عبد اللّه ! آنچه مراد شما است در دنيا مىدهم و در آخرت وسيلهء شفاعت گناهان شما مىشوم . پس عبد اللّه و باقى ياران از اين سخن خوش‌حال برآمدند و آواز بر كشيدند و هر يك مترنّم به اين مقال گرديدند ، بيت :
بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست

ذكر اتفاق نمودن كافران به ابو سفيان و آمدن به مدينه به جنگ پيغمبر آخر الزمان و اين جنگ مشهور است به غزوهء احزاب و خندق

به دانش چون كسى نبود موفق * نداند آب حيوان ز آب خندق
عنان آن كو به دست جهل داده * به صد خوارى در آن خندق فتاده
شه شامى به كين چون رايت افراخت * قمر در شهر بند هاله جا ساخت
نهاده بهر استحكام اطراف * جهان بر گرد خود ديوارى از قاف
صحيحترين روايات و مليحترين حكايات كه در باب حرب خندق ايراد نمودهاند آن است كه چون ابو سفيان ، جلادت و دليرى مسلمانان معلوم كرد و طعن و لعن خلف وعدهء بدر از دوست و دشمن شنيد به غايت بىطاقت گرديد و همچون مار بر خود مىپيچيد و پيوسته در آن باب تدبير مىانديشيد و رأى ناصوابش بر آن قرار گرفت كه از اطراف و جوانب مدد طلبيده به مدينه رفته آبروى خود به جا آرد و كس فرستاد در ميان قبايل يهود و جماعت بنى النضير كه از نواحى مدينه جلا نموده بودند و در اطراف عالم