اصحاب در آن حصن درآمدند و ايشان را جايى لايق ترتيب داده بودند بر آنجا نشستند . اما كفار تردد بسيار مىنمودند . ياران رسول را گمان شد كه آن جماعت براى اسباب مهيا ساختن مهمانى تردّد دارند . بيت :
به يكديگر به كار غدر همراز * فرشته غافل و ديوان مهم ساز
عمرو نام « 1 » بدبختى به اتفاق حيى بن اخطب به بام برآمد و سنگى برد به قصد آن كه از بالاى بام بر فرق پيغمبر اندازد . بيت :
همان دم جبرئيل آمد خبر داد * كه فكر غدر دارند اهل بيداد
فى الحال آن حضرت برخاست و اصحاب را گفت : شما باشيد كه من وضو مىسازم و از آنجا بيرون آمده متوجه مدينه شد . چون ساعتى برآمد يكى از بيرون حصن به درون آمد و اصحاب را معلوم شد كه آن حضرت به مدينه رفت . به هم برآمدند و از آنجا بيرون آمدند و چون به مدينه رسيدند آن حضرت - صلوات اللّه عليه و آله - واقعه را به ياران تقرير نمود و غدر آن جماعت را آشكارا گردانيد و در همان روز آن حضرت ، محمّد مسلمه را طلبيد و پيش آن جماعت غدار فرستاد كه از ديار من بيرون رويد كه چون ده روز بگذرد ايشان را امان نخواهد بود و به ايشان خواهد رسيد آنچه بايد رسيد .
بيت :
ز جمع جاهلان كينه اندوز * امان نبود كسى را بعد ده روز
چون محمّد مسلمه آمد و اداى رسالت كرد در ميان ايشان شخصى بود تورات خوان ، گفت : اى قوم ! به شما نصيحت مىكنم و از راه شفقت و محبت و موعظهء حسنه مىخوانم ، طريق تعصب بگذاريد و دست از روش جاهليت بداريد و يكى از دو كار كه به شما مىگويم قبول فرمائيد : اوّل - آنكه اسلام آريد و فرزندان خود را ضايع مكنيد و خانههاى خود را خالى مسازيد و مواشى و اموال را به تاراج مدهيد و من به خد
هامش
( 1 ) - عمرو بن جحاش بن كعب .