و از مدينه بيرون آمد . چون پارهاى راه برفتند به سمع اشرف پيغمبر رسانيدند كه در اين حصار مردى است نام او دعثور و تيرانداز كه مرحب از شمشير او مىترسد و سعد و قاص از ضرب تير او پرهيز مىنمايد و آن حرامزاده به عشق محاربهء على دندان بر دندان مىسايد و با قوم شرط كرده كه محمّد را به تير ، جگرش را مجروح سازم و اگر على به دست من افتد به ضرب شمشير سر از گردنش بر دارم . چون اين خبر به سمع حيدر كرّار رسيد بىطاقت گرديد و از آن حضرت اجازت طلبيد كه يا رسول اللّه ! چه شود كه علم برداشته مقدم لشكر شوم و چون به دعثور ملاقات شود ، به عنايت الهى و توجه و التفات حضرت رسالت پناهى لاف گزاف او را به صر صر شمشير در هم شكنم ؟ روايت است كه آن حضرت التماس او را به اجابت مقرون داشت از آن جهت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - على - عليه السلام - را با ده كس پيشتر فرستاد . چون على به در حصار رسيد آن نامرد با جمعى كثير از آنجا رجزگويان بيرون آمد و اول در مقاوله شد ، آخر مهم به مقاتله انجاميد . مهتر ايشان دعثور « 1 » شمشير كشيد تا بر على زند و زبردستى خود را ظاهر گرداند . على - عليه السلام - او را چندان امان نداد كه تيغ بالاى سر برد و ضربتى حيدرى بر وى زد چنانچه فى الحال جان به مالك دوزخ سپرد . اصحاب رجزى گفتند و على - عليه السلام - را ستودند مضمونش آنكه ، بيت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 188
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٨٨
خدائى كه بالا و پست آفريد * به بالاى هر دست دست آفريد
باقى مردم كه مهتر خود را كشته ديدند بترسيدند و بازگرديدند و در قلعهء خود در آمدند و جنگ قلعه آغاز كردند تا نماز خفتن ، رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - على - عليه السلام - را فرمود كه اين قلعه را محاصره دار و نيكو با خبر باش تا از جايى مدد به اين گروه مكروه نرسد . پس على - عليه السلام - به فرمودهء نبى ، بيت :
جهان در ديدهء اعدا سيه داشت * به پاى حصنشان آرامگه داشت
و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بعد از نماز خفتن با بعضى مردم خود متوجّه مدينه
هامش
( 1 ) - اين نام در نسخهء ب همه جا به اين شكل است اما در نسخهء الف گاهى « دعثور » و گاهى « اعشر » آمده .