آبدار بمثابه شعلهء آتشبار كشيده خود را به حضرت على - عليه السلام - رسانيد و خواست كه ضربتى بر او زند . على - عليه السلام - امانش نداد و نزديك او دويده او را در بركشيد و از روى قوت آن پيلتن را از روى زمين بر كند و بالاى سر برآورد و بر زمين زد كه همهء اعضاى او در هم شكست ، و به روايتى ديگر او را در هوا انداخت و در محل فرود آمدن به ضرب شمشير او را دو نيمه ساخت . بيت :
ترك خنجر دار گردون هر دم از چرخ برين * حرب او مىديد و مىگفت آفرين ! صد آفرين !
يكى از خويشان نزديك كنانه را به غيرت آوردند و به حرب على روانه كردند . آن خطا كار برگشته روزگار تيغى بر على انداخت ، خطا آمد ، على - عليه السلام - تيغى بر فرق او زد كه مغفر و عمامه و سر و گردن و دست و نصف بدن او را به صحرا افكند . در اين محل هجوم كردند و على - عليه السلام - را در ميان گرفتند و آن حضرت در ميان ايشان افتاده حرب مىكرد و از چهار طرف حمله مىبرد و مىزد و مىكشت و از هجوم كفار هيچ انديشه به خود راه نداد . خروش و فغان از زمين به آسمان برآمد . ساكنان عالم بالا و فرشتگان ملكوت اعلى به فرمودهء حق سبحانه و تعالى اين ندا در دادند كه : لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار . اين حديث قدسى به صحّت رسيده و هيچ احدى از فرق اسلاميه انكار ننمودهاند . بيت :
نبى را جبرئيل مرحمت سنج * چنين گفت اى ز اعداء ديده صد رنج
نظر كن بر على بنگر چه يار است * به روز غم چه سانت غمگسار است
براى تو است روز كينه خواهى * مجسم شخصى از حفظ الهى
نمىباشد از اين بهتر مؤاسات * نداده كس چنين داد مؤاخات
آن حضرت فرمود : اى جبرئيل ! على مرا بمثابه جان است و آنچه در حق او گفتى آن چنان است هو منّى و انا منه . جبرئيل گفت : يا رسول الله ! انا منكما . بيت :
تعالى الله زهى ذات مؤيد * كه مداحش خدا بود و محمّد