تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
ايشان دويد و آن صد كافر را به شمشير گرفت و از كشته پشته مىساخت . كفار نيز هجوم كرده از اطراف و جوانب ايشان درآمدند و بعضى شمشير مىزدند و بعضى سنگباران مىكردند . ناگاه سنگى بر پيشانى جناب پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و مجروح ساخت و خون روان گرديد . آن حضرت به دامن پاك مىكرد و مىفرمود : كيف يفلح قوم فعلوا هذا بنبيّهم چگونه فلاح يابند قومى كه با پيغمبر خود چنين معامله مىكنند ؟ عتبه - عليه اللعنة - سنگى بر لب مبارك آن سرور زد چنانچه يك دندان آن حضرت بشكست و لب آن سرور بغايت آزرده شده در خون نشست . بيت :
با تو آنان كه در جنگ زدند * درج ياقوت تو را سنگ زدند
گوهر جام لبت را خستند * ساغر دولت خود بشكستند
رخنه افتاد در آن حيله گران * در صف گوهر صافىگهران
سلك دندانت به خون پنهان شد * رشتهء لؤلؤى تو مرجان شد

و عبد اللّه شهاب « 1 » چوبى بر فرق پيغمبر زد و مجروح ساخت و عتبهء ابى وقاص « 2 » رسيد و شمشيرى بر آن سرور انداخت . آن حضرت پهلو تهى كرد . اتفاقا آنجا گودى بود ، از گرانى دو زره پيغمبر آنجا افتاد . بيت :

فغان بر داشت ملعون ستم كيش * كه كار فتنه‌جويى بردم از پيش
محمّد را به زخم تيغ كشتم * ز زير بار غم شد راست پشتم
و اين آوازهء ناخوش به همه جا رسيد و لشكر آن سرور كه بر او جمع شده بودند به يكبارگى متفرق شدند از آن جمله سعد بن عثمان گريخته به مدينه آمد و اين خبر ناخوش به اهل مدينه رسانيد . زنان بر او جمع شدند و فرياد و فغان بر كشيدند كه تو آن حضرت را كشته ديدى ؟ گفت : بلى ! زنان زبان ملامت دراز كردند و گفتند : اى روزگار تباه ! أتفرّون من رسول اللّه !
هامش
( 1 ) - عبد الله بن شهاب زهرى .
( 2 ) - عتبة بن ابى وقاص زهرى .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 168 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى