تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
نقل است كه در آن روز ابو سفيان گفت تا على را به قتل نياريم كار محمّد را به اتمام رسانيدن نمىتوانيم ، دويست كافر را مقرر كرد كه حمله بر على آرند به قصد آن كه اقبال و دولت از دودمان نبوت و خاندان ولايت بر اندازند و على - عليه السلام - آن جماعت كفار را كه در حوالى پيغمبر بودند به شمشير گرفته تنى چند را به قتل رسانيد و خود را به علمدار رسانيده او را با علمش به دونيم كرد . باقى كفار چون علمدار را كشته ديدند بترسيدند و روى به گريز آوردند و مقدار دو تير پرتاب رفتند . در اين محل آن دويست كس رسيدند و با جماعت گريخته موافقت نموده بازگرديدند و قريب به سيصد كس شدند و على - عليه السلام - را در ميان گرفتند . جبرئيل آمد كه يا رسول الله ! ملائكهء ملكوت زبان به ثناى على - عليه السلام - گشودند و سكّان عالم جبروت به اين غرفهء آسمان برآمده نظارهء جنگ على - عليه السلام - مىكنند و از خداوند تعالى نصرت او مىطلبند . تو نيز يا رسول الله ! ببين كه با على چه معامله مىرود و او با دشمنان تو چگونه كارزار مىكند . راوى گويد كه كفار به يك بار از اطراف و جوانب على - عليه السلام - درآمدند و دست به تيغ و تير و سنگ كردند اما ، بيت :
شه شير صولت هژبر مصاف * كز او آب شد زهرهء كوه قاف
گفت : مرا جان به چه كار باشد كه در حراست پيغمبر نباشد و سر چرا منت بر گردن نهد كه در قدم آن سرور نرود . آتش غضبش زبانه كشيد و به پيش حملهء ايشان دويد و از كثرت جراحت آن سرور بىطاقت گرديده دستبردى مىنمود كه اگر رستم دستان بديدى تا دامن قيامت آن را داستان ساختى ، و به نوعى بر دشمن حمله مىنمود كه اگر سام نريمان آن معركه را مشاهده مىنمودى طوق عبوديت در گردن جان انداختى . كنانه كه يگانهء لشكر روزگار بود و زبردست‌ترين جماعت كفار ، ابو سفيان لعين را گفت : تا كى لاف دلاورى مىزنى و تا چند نام بهادرى بر خود مىنهى امروز در چنين محل كه على عالمى را به تنگ آورده و اكنون كوفته و مانده و زخم كارى خورده ، بيرون نمىروى و با وى محاربه نمىنمايى ؟ آن حرامزاده از غايت غيرت و استيلاى شدت ، شمشير
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 169 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى