تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بر افراخته به تيغ صاعقه آثار از پاى درآرم . آن حضرت رو به سوى آسمان كرده گفت : خدايا ! على را به تو سپردم و به جانب دشمن روان گردانيدم . پس على روى به دشمن آورد . بيت :
درآمد در مقابل تيغ در دست * سر ره بر عدوى كينه جو بست
طلحه چون على - عليه السلام - را بديد به جانب او روان گرديد و گفت : اى جوان چه نام دارى و چرا روى به ملك عدم مىآرى ؟ فرمود كه على نام دارم و داعيه چنان دارم كه تو را به ملك عدم روانه گردانم . پس طلحه از روى مكر و حيله گفت ، بيت :
بگفت آرى به غير از تو كه يا رد * كه سويم بهر هيجا روى آرد
به هم آويختند از كينه‌سازى * ز روبه شير نر كى خورده بازى
هر دو به يكديگر مىدوانيدند و آن روز تا شب گرد يكديگر مىگرديدند . آخر - الامر آن حرام زاده تيغ برآورد كه بر على مرتضى زند . على او را امان نداد و از روى چستى و تيز دستى چنان تيغ آتشبار بر فرق طلحهء نابكار زد كه سر و گردن او را بريد و سينه و ناف او را بدريد . فغان از دو لشكر و خروش از مسلمان و كافر برآمد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از خوش‌حالى تكبير گفت . كفار چون طلحه را كشته و علمش را نگونسار گشته ديدند دو دلير مردافكن و دو كافر جنگى پيلتن دويدند و علم را برداشتند . در اين محل على - عليه السلام - به جانب محمّد - صلوات اللّه عليه و آله - روان گرديد و دانست كه آن دو كس بر او حمله مىآرند . على - عليه السلام - را خشم گرفت و بازگرديد ، يكى را بر گردن زد كه سرش به صحرا افتاد و ديگرى را بر فرق زد كه تا سينهاش بشكافت . عثمان بن ابى طلحه دويد و آن علم برداشت ، حمزه بر او حمله برد و چنان بر فرقش زد كه فى الحال جان به مالك دوزخ سپرد . ابو سعد بن [ ابى ] طلحه علم برداشت ، سعد وقاص امانش نداد كه نفس زند ، تيرى بر سينهاش زد كه از پشتش بيرون رفت . كافر ديگر دويد كه علم بردارد ، مسلمانان به يك بار حمله كردند و اهل كفر و ضلالت را از اطراف و جوانب در شمشير و تير گرفتند و صفهاى ايشان شكسته شد و لواى ايشان نگونسار