تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
عاريتى را نثار قدم حضرت تو سازيم . پس خواجهء كاينات - صلّى اللّه عليه و آله - نماز جمعه گزارد و بر منبر برآمد و مردم را به جهاد نصيحت فرمود و از مسجد به خانه آمد و لباس سفر پوشيد و زره در بر كرد و شمشير حمايل ساخت و سپر بر پس پشت افكند و نيزه در دست گرفت . در اين محل مردم از پيش حجرهء رسول تا پيش منبر صف بر صف ايستاده بودند . سعد معاذ نزد ابا بكر و عمر آمد و گفت : اى قوم ! شما اين سرور را به اكراه از شهر بيرون مىبريد و چون فرمان الهى از آسمان بر او مىآيد عجب است كه مهم او را به مصلحت او نمىگذاريد . در اين سخن بودند و از بيرون رفتن شهر ابى بكر و عمر و باقى ديگر پشيمان گرديدند . ناگاه ديدند كه آن سرور مكمل و مسلح از حجره بيرون مىآيد . پس اصحاب به اتفاق پيش آمدند و گفتند : يا رسول الله ! ما مخالفت رأى تو كرديم و اكنون پشيمان گرديديم ، اكنون فرمان ، فرمان تو است و حكم ، حكم تو . فرمود : پيشتر شما را گفتم كه از شهر بيرون نمىرويم ابا كرديد و سخن من نشنيديد ، حالا كار از دست رفت و تير از شست جست . ايشان ديگر باره گفتند : يا رسول الله !
غلط كرديم احسان كار فرما * مگير از مرحمت اين جرم بر ما
آن حضرت فرمود كه سزاوار نيست پيغمبرى را كه چون سلاح پوشد و از خانه به قصد ملاقات دشمن بيرون آيد ، آن را از خود باز كند تا زمانى كه به دشمن ملاقات نكند . پس آن حضرت [ ابن ] ام مكتوم را در مدينه امير گردانيد و سه لوا مقرر فرمود : يكى را به اسيد بن حضير داد و يكى را به حباب بن منذر داد و لواى خاصهء خود را كه در دست داشت على - عليه السلام - را طلبيده به او سپرد . بيت :
لواى خاصهء پيغمبر حق * نيارد غير او افراخت الحق
و على را نوازش نمود به اين عبارت كه : انت اخى فى الدّنيا و الآخرة و به جانب دشمن روان شد با صد مرد زره پوشيده و بعضى مردم دلاور از اطراف و جوانب آن سرور مىراندند تا به بنى النجار رسيدند و شب آنجا توقف نمودند و صباح از آنجا سوار شدند و در فضاى احد نزول فرمودند .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 161 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى