ميان دو صف صحبت آماده شد * به خوان خصومت صلا داده شد
و ابو عامر فاسق « 1 » با پنجاه كس پيش صف لشكر اسلام آمدند و تير بر اهل اسلام انداختند ، مسلمانان نيز بر ايشان تير باران كردند ، بعد از آن حمله بر يكديگر آوردند و آواز گيرودار از هر دو طرف برخاست . در اين محل از جانب دست راست دشمن طلحة بن ابى طلحه كه صاحب لوا و سرآمد مبارزان يثرب و بطحا بود در ميدان آمد و آواز برآورد كه اى محمّد ! مبارزى به من فرست تا با او نبردى كنم و لحظهاى در نظر شما دستبردى نمايم تا دليران يثرب و مبارزان بطحا تماشا كنند تا بخت كه را مىنوازد و نكبت كدام را بر خاك مىاندازد و هلاك مىسازد ، و رجزى گفت مضمون آنكه ، بيت :
روز جنگ است و در او زخم بلا پىدرپى * كو حريفى كه قدم بر سر اين كوى نهد
اكابر انصار كه در يمين و يسار حضرت پيغمبر بودند چون : ابو بكر و عمر و سعد و قاص و باقى ياران ديگر هيچكس متصدى ميدان او نشدند و به محاربه و مقاتلهء او نرفتند . در اين محل آن شير بيشهء هيجا و آن هژبر ميدان جنگ و جدال يعنى على بن ابى طالب . بيت :
على آن صفدر ميدان مردى * دُرّ عالمفروز كان مردى
هژبر بيشهء مردان هيجا * حريف غالب مردان به هر جا
چون لاف و گزاف او شنيد و هيچ احدى را متصدى محاربهء او نديد از غيرت برآشفت و علم را به دست يكى داد و پيش پيغمبر آمد و گفت : يا رسول الله ! اين مرد كه به ميدان آمده اگر چه مبارز صفشكن است و دلاور مردافكن ، اما عون ربّانى با تو است و نصرت آسمانى همراه تو ، اجازت ده كه به ميدان او روم و رايت لافوگزافى كه
هامش
( 1 ) - ابو عامر عبد عمرو بن صيفى كه در جاهليت ابو عامر راهب لقب داشت و در اسلام ابو عامر فاسق لقب يافت .
( تاريخ پيامبر اسلام ، ص 314 ) .