تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

نقل است كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به موضع احد رسيد ، زره ديگر طلبيده پوشيد و مغفر بر سر نهاد و خود بر سر نهاد و خود بر بالاى آن گذاشت و اصحاب رسول تنگ و زبر تنگ اسبان محكم كردند و هر كس اسباب حرب ساز كردند و جوق جوق سوار و پياده روى به صف قتال و جدال آوردند . در اين محل ابن ابىّ منافق كه به حسب ظاهر طريق اتفاق با مردم پيغمبر مرعى مىداشت ، نفاق خود را ظاهر ساخت و با سيصد منافق ديگر عنان بگردانيدند و انواع سخنان بىادبانه بر زبان جارى كردند و روى به مدينه آوردند . آن حضرت ، عبد اللّه عمر را از عقب او فرستاد ، هر چند او را نصيحت كرد فايده نداد و بازنگرديد . آن حضرت فرمود : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . و بفرمود كه صفوف لشكر راست كردند و عكاشه « 1 » را طلبيده دلدارى فرمود و بر ميمنهء لشكر امير گردانيد و ميسرهء لشكر خود را به ابو سلمهء مخزومى « 2 » ارزانى داشت و سعد وقاص را بر مقدمهء لشكر و مقداد بن عمرو را در عقب لشكر « 3 » بداشت و آن حضرت در قلب جاى گرفت و عبد الله جبير را طلبيد و پنجاه مرد تيرافكن و شجاعان شمشير زن به وى سپرد و فرمود كه شما رخنهء آن كوه را نگاه داريد كه در برابر ما است و از آنجا قدم فراتر منهيد و نصيحت مرا گوش كنيد و به هيچ طرف قدم از قدم بر مداريد ، اگر ما غالب شويم و اگر مغلوب ، شما آنجا باشيد و دست به هيچ جهت به غارت و تالان دراز مكنيد . بيت :

به هر حالى كه ما باشيم در كار * نگه داريد جاى خويش زينهار
و ابو سفيان ، خالد بن وليد را در ميمنهء لشكر بداشت و ميسرهء لشكر خود را به عكرمة بن ابى جهل داد و از پس صفوف خود ، زنان را بداشت و دفها به دست ايشان بداد تا خوارى كشيدن اهل بدر را ياد مىكردند و به حرب رسول و مسلمانان لشكر را دلير و راغب مىگردانيدند . بيت :
هامش
( 1 ) - عكاشة بن محصن اسدى .
( 2 ) - ابو سلمه عبد الله بن عبد الاسد مخزومى عمهزادهء رسول خدا و شوهر ام سلمه بود .
( 3 ) - « مقداد . . . لشكر » را الف ندارد .