تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
اشرف آن سرور رسيد دو مرد كار ديده و روزگار گذرانيده را كه در شب تار به طريق عيارى در ديدهء مار درآمدندى به روش جاسوسى به جانب دشمن فرستاد . ايشان رفتند و از لشكر ابو سفيان خبر تحقيق نزد پيغمبر آوردند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيد كه چه مقدار مردند و يراق ايشان تا چه مرتبه است ؟ گفتند : يا رسول الله ! تا سه هزار مرد شمرديم و هفتصد زره مشاهده نموديم و دويست اسب دارند و سه هزار شتر . آن حضرت فرمود :
حَسْبُنَا اللَّه وَ نِعْم الْوَكِيل
و اصحاب را از مهاجر و انصار طلبيده آغاز سخن كردند و در مصلحت و مشورت بر روى يكديگر باز كردند و قرار بر آن دادند كه از مدينه بيرون نروند و با دشمن در ديوار بست مدينه محاربه نمايند . در اين محل ابا بكر و عمر و سعد عباده و جمعى ديگر پيش پيغمبر آمدند . آن سرور فرمود : مصلحت چنان ديدم كه در مدينه باشيم و چون دشمن به اينجا رسد از در و بام با ايشان مقاتله نمائيم . بيت :
قمر در هاله نيكوتر نمايد * برون شهر بندم خوش نيايد
مهمى جانب صحرا نداريم * به شهر خويش مر يك شهرياريم

ايشان گفتند : يا رسول الله ! ما بيرون مدينه مىرويم و با اعداى دين مقاتله مىكنيم ، اگر ظفر يافتيم عنايت حق شامل حال ما باشد و اگر كشته گرديم شهادت و سرخ رويى آخرت مال ما باشد « 1 » . حمزه گفت : يا رسول اللّه ! به حق خدايى كه تو را به خلق به حق فرستاده كه من امروز روزه دارم و امشب دست به طعام نخواهم كردن مادام كه در بيرون مدينه با مشركان جولان نكنم . آن روز روزه داشت و فردا نيز روزه داشت تا شربت شهادت چشيد و به « سيد الشهداء » ملقب گرديد . و چون آن سرور از مدينه بيرون رفتن راضى نبود و بعضى از انصار نيز راضى نبودند كه آن سرور از مدينه بيرون رود و على نيز از آن جمله بود ، ايشان را طلبيد و پرسيد كه مصلحت شما چيست ؟ گفتند : يا رسول الله ! فرمانبرداريم و داعيهء آن داريم كه اين جان

هامش
( 1 ) - ب و ج : « شهادت كه سرخ رويى آخرت است مال ما باشد » .