« 1 » و ابو سفيان چهار مرد فصيح زبان را به انواع رشوت يار خود كرده ايشان را به ميان قبايل عرب فرستاد كه به مكر و حيله و افسون و فسانه و سخنان دروغ ، مردم را فريب دهند و همچون شيطان در عروق ايشان درآيند و به حرب پيغمبر در آرند . آن چهار نامرد پرتلبيس و نايب ابليس ، خلق را از براى انتقام خون قريش به محاربهء پيغمبر برانگيختند . عباس از مكه كتابتى نوشت و به مدينه فرستاد و حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - را از حال ابو سفيان و باقى مشركان اعلام نمود . چون كتابت عباس به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رسيد و آن سرور بر مضمون نامه مطلع شد ، اتفاقا ابن ابىّ منافق « 2 » و زوجهء سعد و قاص آنجا حاضر بودند بر مضمون كتابت مطلع گرديدند . رسول فرمود : اين سخن از مجلس من بيرون نرود و كسى به كسى افشاى اين خبر نكند اما به شومى اين دو منافق ، اراجيف در ميان مدينه افتاد . مردم مدينه از توجه كفار به قصد سيد ابرار واقف شدند و منافقان حكايات مىساختند و به جهت آزار خاطر مسلمانان به نوعى كه خود مىخواستند سخن مىپرداختند . بيت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 159
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٥٩
محمّديان بكشم ، باقى مردم تجار كه در آن ديار بودند مرافقت نمودند و بر آن موجب رضا دادند و رخت تجارت را بفروختند كه پنجاه هزار دينار سرخ رايج آن وقت بود و جمله را نيزه و شمشير و كمان و تير و زره و جوشن خريدند و از اطراف و جوانب يار و مددكار جستند . حق سبحانه و تعالى به جهت توبيخ و سرزنش ابو سفيان و جماعت مشركان اين آيه فرستاد :
إِن الَّذِين كَفَرُوا يُنْفِقُون أَمْوالَهُم
به گوش آمد ز بام و در اراجيف * مكمل شد ز كذابان تصانيف
و اشراف مكه چون صفوان و عكرمه و حارث و اقران ايشان تا پنجاه بزرگ اتفاق كردند و ابو سفيان را به امارت برگزيدند و با سه هزار مرد مكمل مسلح از مكه بيرون آمدند و به ذو الحليفه رسيدند و آنجا دو سه روز توقف كردند . چون اين خبر به سمع
هامش
( 1 ) - الانفال 8 / 36 .
( 2 ) - عبد الله بن ابىّ بن سلول .