خاصه برداشتند و باقى را بر اصحاب و ياران قسمت كردند .
گفتار در ذكر محمد بن مسلمه كه كعب بن اشرف را به جهت خشنودى پيغمبر به قتل آورد
دلا مانند ماهى بىزبان باش * ز تيغ نكتهگيران در امان باش
به گفت ناصواب اهمال اولى * زبان هرزهگويان لال اولى
به بدگوئى مكن بيرون زبان را * كه در روزى برون آرند آن را
به هجو كس مكن بيرون سر از جيب * كه بستن عيب بر مردم بود عيب
چو افرازى به عيب ديگران سر * به جيب عيب خود هم سر فرو بر
بود تيغ زبان را زخم كارى * نگه دارش و گرنه سر ندارى
ز سر بگذر چو بد گويى بود حرف * نبندد مرد بىسر از سخن طرف
پى كلك سخن سنج شناسا * چنين سنجيد گفتار دلآسا
آوردهاند كه در نزديكى مدينه قلعهاى بود و در آنجا شخصى كه او را به نام كعب بن اشرف مىگفتند ، مالك آن قلعه بود و او دشمن خدا و رسول بود و پيوسته لات و هبل را ستودى و همواره به واسطهء ظهور محمّدى متألم و ملول بودى و مسلمانان را به زشتى نام مىبرد و پيوسته زنا مىكرد و خمر مىخورد و هجو مردم مىكرد و جور و جفا به خلق مىرسانيد به دست و زبان و ظلم و تعدى كردى على الدوام بر اهل ايمان .
بيت :
لعينى هرزهگويى ناقبولى * پليدى تيره روزى بو الفضولى
آن بدبخت چون خبر قتل ابو جهل و شيبه و عتبه و باقى كفار قريش بشنيد بغايت متألم شد و زبان طعن و لعن به حضرت رسول دراز كرد و مذمّت و هجو آن حضرت آغاز كرد . بيت :
گشادى نحس ملعون خارج از حد * زبان در گفتن هجو محمد