تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
جان از آن ورطه بيرون كشيدند . پس مردم پيغمبر سويق و هر چه انداخته بودند همه را برداشتند و بازگشتند و به جانب مدينه مراجعت نمودند . هنوز مردم پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به مدينه نرسيده بودند كه خبر به سمع اشرف آن سرور رسانيدند كه مردم بنى سليم و غطفان جمع شدهاند و از اطراف مدد مىطلبند و قصد مدينه دارند . آن سرور على - عليه السلام - را فرمود كه با دويست كس بر سر آن جماعت برود . على - عليه السلام - فى الحال از مدينه بيرون آمد و به تعجيل تمام براند و آن گروه مكروه ديده‌بان گذاشته بودند . چون از آمدن لشكر پيغمبر واقف گرديدند ، روى به گريز نهادند و تمامى گوسفندان و شتران را پيش كرده بردند . پس على - عليه السلام - واقف شده از عقب ايشان براند . كفار ترسيدند و متفرق گرديدند و لشكر اسلام گوسفندان و شتران را رانده به مدينه بردند .

ذكر سال سيّم از هجرت آن سرور و قضيهء غطفان و گرفتار شدن دعثور به دست پيغمبر ( ص ) و خلاص شدن دعثور به آوردن ايمان

اصحاب سير و ارباب خبر آوردهاند كه چون سال سيم از هجرت درآمد خبر به آن حضرت رسانيدند كه دعثور بن حارث به اتفاق مردم [ بنى ] ثعلبه و جماعت كوهپايه‌نشين - لشكرى ترتيب دادهاند و از اطراف و جوانب مدد طلبيدهاند كه بر سر مدينه آيند . رسول صلّى اللّه عليه و آله - عثمان عفان را در مدينه گذاشت و على - عليه السلام - را مقدمهء لشكر بداشت و با چهار صد كس از مدينه بيرون آمده در آن راه يكى را گرفتند و نزد آن سرور آوردند . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از او پرسيد كه دعثور در چه خيال است ؟ گفت : يا رسول اللّه ! ايشان را داعيهء مخالفت و خيال محاربه است اما قوت مقاومت اين لشكر ندارند و گمان ايشان آن نيست كه كسى در اين ايام بر سر ايشان لشكر آرد و حالا كه خبر لشكر شما گيرند و سياهى سپاه ترا در نظر آورند البته فرار مىنمايند و بر سر كوهها مىروند و پنهان مىشوند . چون پيغمبر اين خبر بشنيد در حال سوار شد و حال آنكه باران مىباريد و در آن وقت به جانب دشمن روان گرديد . آن
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 152 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى