كشيده تيغ چون رفتم به سويش * فكندم چشم بر روى نكويش
يكى زد آن چنان بر سينهام دست * كز آن چون خاك گشتم بر زمين پست
بعد از آن دعثور در اسلام ثابت قدم ماند و خلق را به خدا دعوت كرد و پيوسته شرايط متابعت و لوازم فرمانبردارى نسبت با پيغمبر مرعى داشت .
ذكر فرستادن آن سرور لشكر به بلاد عراق و به غارت كردن كاروان قريش و اسير كردن ايشان
و هم در اين سال به سمع اشرف آن سرور رسانيدند كه قريش در مكه سخنان بىادبانه و حكايتهاى كودكانه نسبت به مسلمانان مىگويند و مىشنوند و مردم خود را به تجارت ارزاق عراق به شام مىفرستند و ترك طريق مشهور گرفتهاند و مىگويند كه ما راهى چنين پيش گرفتهايم كه به هيچ نوع محمّد و محمّديان را بر تجّار ما دست نيست .
از اين خبر خاطر انور آن سرور برآشفت و فرمود كه تفحص نمائيد كه كاروان خاصهء قريش از راه عراق به جانب شام كى مىروند تا راستى سخنان پريشان ايشان را بازنمايم و دليرى مسلمانان را بر عالميان ظاهر گردانم . در اين بودند كه خبر رسيد كه كاروان عظيمى كه خاصهء قريش است متوجه عراق شده به جانب شام مىرود . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - زيد بن حارثه را طلبيده صد سوار به وى داد و فرمود به بلاد عراق در آئيد و اصلا به مردم آن ولايت به هيچ نوع تعرض مرسانيد و خود را به كاروان قريش رسانيد .
القصه زيد با مردم خود به جانب عراق متوجه گرديد و قطع منازل و طى مراحل نمود تا به عراق رسيد و متفحص احوال كاروان گرديد . چون خبر رسيدن كاروان معلوم زيد شد خود را به كاروان قريش رسانيد . تجّار قريش از مردم پيغمبر واقف شدند روى به گريز نهادند ، سواران ايشان بيرون رفتند اما مردم پياده را با جميع بار شتران و اموال ايشان گرفته به اندك روزى به مدينه آمدند . آن حضرت فرمود تا خمس آن را به جهت