. « 1 » پس آن حضرت اصحاب را طلبيد و فرمود كه كار كارسازى كنيد و آن سرور به جهت خود به نفس نفيس قيام نمود و بعد از چند روز متوجه قلعهء ايشان شد . روايت چنان است كه لواى قريش را به زيد بن حارثه داد و رايت خود را به على - عليه السلام - ارزانى داشت و ابو لبابه را در مدينه به اميرى گذاشت و چون از مدينه بيرون رفت ، ميمنهء لشكر خود را به عمر خطاب سپرد و ميسرهء لشكر را به عثمان عفّان بداد و به اين ترتيب مىرفت تا به قلعهء ايشان رسيد . آن جماعت را قوّت مقاتله و مجال محاربه به آن سرور نماند ، به ضرورت الفرار ممّا لا يطاق را وسيله ساخته روى به گريز نهادند و به قلعه درآمده متحصن گرديدند . آن حضرت پانزده روز ايشان را محاصره كرد و هيچكس را مجال آن نبود كه سر از قلعه بيرون آرد ، كار بر ايشان دشوار گرديد و مهم ايشان به اضطرار انجاميد . يكى را پيش پيغمبر - صلوات اللّه عليه و آله - فرستادند و طلب عفو كردند كه ما صلح مىكنيم و در آنچه آن حضرت فرمايد قبول نموده تمرد نمىنمائيم . آن حضرت فرمود : قول شما را معتبر نمىدانم و از اينجا بازنمىگردم تا اين قلعه را به حيطهء تصرف خود در نياورم . چون گفتار سيّد ابرار به گروه كفار رسيد ايشان به غايت بترسيدند و خداى تعالى خوفى عظيم و رعبى تمام در دلهاى ايشان افكند . ديگر باره كس نزد پيغمبر فرستادند كه ما را راه دهيد تا از اين قلعه بيرون رويم و اين عرصهء وسيع را به شما بازگذاريم . آن حضرت فرمود : تا دستهاى شما
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 149
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص١٤٩
ارباب مقاتله . اين بگفتند و از مجلس خير الانامى بيرون آمدند و بعد از آن به انواع اظهار عداوت كردند و روى مخالفت به وجوه مختلفه آوردند از آن جمله كشف عور [ ت ] مىكردند در ميان مردم بازار و آن زن از زوجات انصار بود و يهودان خندهء بسيار و بشاشت بىشمار نمودند . آنجا مسلمانى حاضر بود ، غيرتش بر آن داشت كه آن يهود را منع كند . ميان ايشان مقاوله بلند شد و به مقاتله انجاميد . يهودى خنجرى بر مسلمان زد و مسلمان نيز تيغى بر يهود زد و هر دو كشته شدند باقى يهودان گريختند و در حصن خويش متحصن شدند . جبرئيل - عليه السلام - اين آيت آورد ، قوله تعالى :
وَ إِمَّا تَخافَن مِن قَوْم خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِم عَلى سَواءٍ
هامش
( 1 ) - الانفال 8 / 58 .